اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

مثنوی معنوی - دفتر اول

براساس تصحیح سید حسن میرخانی

52٬160
جلد ها

دفتر اول از کتاب شریف «مثنوی معنوی» از آثار نفیس و گرانسنگ مولانا جلال‌الدین محمد رومی بلخی است که با تصحیحی بر متن مصحَّح مرحوم سیدحسن میرخانی، به ساحت طالبان علم و معرفت تقدیم می‌گردد. برخی از مهمترین موضوعات مندرج در این دفتر: - نی‌نامه - حقیقت عشق إلهی و کیفیت حرکت سالک در مسیر معبود. - توصیف حال عارف بِالله نسبت به دنیا. - لزوم تبعیت از ولیّ إلهی. - بیان راه‌های انحرافی مزوّران در مقابل مسیر حق. - معنای جبر و تفویض. - ادب حضرت آدم علیه‌السلام در مقابل خداوند. - غیرت خداوند متعال در تحریم زشتی‌ها. - تفسیر «مَن کانَ للّٰه کانَ اللٰهُ له». - بیان نفحه‌های الهی بر سالکان. - هدایت‌نیافتن معاندان. - توصیۀ پیامبر دربارۀ تقرّب به خدا با عقل. - اخلاص در عشق. - نکوهش قیاس.

مثنوی معنوی - دفتر اول

196
  • او به قصدِ نیکِ خود جایی رسَد***گرچه جان پنداشت آن، آمد جسد
  • چون تَحَرّی در دلِ شبْ قبله را***قبله نیّ و آن نماز او را روا
  • مُدَّعی را قحطِ جانْ اندر سِر است***لیک ما را قحطِ نان بر ظاهر است‌
  • ما چرا چون مُدَّعی پنهان کُنیم؟!***بهر ناموسِ مُزَوَّرْ جان کَنیم‌؟!
  • مر وِرا رو می‌نماید حال‌ها***که ندید آن هیچ، شیخَش سال‌ها
  • صبر فرمودنِ أعرابی زنِ خود را

  • شوی گفتش: «چند جویی دخل و کَشت؟!***خود چه مانْد از عمر؟ افزون‌تر گذشت‌
  • عاقل اندر بیش و نقصان ننْگرد***ز‌آنکه هر دو همچو سیلی بگذرد
  • خواه صاف و خواه سیلِ تیره رو***چون نمی‌پاید دمی، از وی مگو
  • اندر این عالَمْ هزاران جانور***می‌زیَد خوش عیشْ بی‌زیر و زبَر
  • شُکر می‌گوید خدا را فاخته***بر درخت و برگِ شبْ ناساخته‌
  • حمد می‌گوید خدا را عَندلیب:***”کِاعتمادِ رزقْ بر توست ای مُجیب“‌
  • بازْ دستِ شاه را کرده نَوید***از همه مردار بُبریده امید
  • همچنین از پشّه گیری تا به فیل***شد ”عیالُ اللـٰه“ و حقْ نِعمَ الْمُعیل‌
  • این همه غم‌ها که اندر سینه‌هاست***از غبارِ گَردِ باد و بودِ ماست‌
  • این غَمانِ بیخ‌کَن چون داسِ ماست***”این‌چنین شد و آن‌چنان“ وسواسِ ماست»‌
  • ----------

  • دان که هر رنجی ز مُردنْ پاره‌ای‌ست***جزوِ مرگ از خود بِران، گر چاره‌ای‌ست‌
  • چون ز جزوِ مرگ نتْوانی گریخت***دان که کُلّش بر سَرت خواهند ریخت‌
  • جزوِ مرگ اَر گشت شیرین مر تو را***دان که شیرین می‌کند کُلّ را خدا
  • دردها از مرگ می‌آید رسول***از رسولش رو مگردان ای فُضول‌
  • هر که شیرین می‌زیَد، او تلخ مُرد***هر که او تن را پَرستد، جان نبُرد
  • گوسفندان را ز صحرا می‌کِشند***آن که فربه‌تر، مر آن را می‌کُشند
  • ----------

  • «شب گذشت و صبح آمد ای قَمَر***چند این افسانه را گیری زِ سَر؟!
  • تو جوان بودیّ و قانع‌تر بُدی***زَر طلب گشتی، خود اوّل زَر بُدی‌
  • رَز بُدی پر میوه، چون کاسِد شدی؟!***وقتِ میوه پختنت فاسد شدی؟!‌
/ 17