
مثنوی معنوی - دفتر اول
براساس تصحیح سید حسن میرخانی
دفتر اول از کتاب شریف «مثنوی معنوی» از آثار نفیس و گرانسنگ مولانا جلالالدین محمد رومی بلخی است که با تصحیحی بر متن مصحَّح مرحوم سیدحسن میرخانی، به ساحت طالبان علم و معرفت تقدیم میگردد. برخی از مهمترین موضوعات مندرج در این دفتر: - نینامه - حقیقت عشق إلهی و کیفیت حرکت سالک در مسیر معبود. - توصیف حال عارف بِالله نسبت به دنیا. - لزوم تبعیت از ولیّ إلهی. - بیان راههای انحرافی مزوّران در مقابل مسیر حق. - معنای جبر و تفویض. - ادب حضرت آدم علیهالسلام در مقابل خداوند. - غیرت خداوند متعال در تحریم زشتیها. - تفسیر «مَن کانَ للّٰه کانَ اللٰهُ له». - بیان نفحههای الهی بر سالکان. - هدایتنیافتن معاندان. - توصیۀ پیامبر دربارۀ تقرّب به خدا با عقل. - اخلاص در عشق. - نکوهش قیاس.
مثنوی معنوی - دفتر اول
196او به قصدِ نیکِ خود جایی رسَد *** گرچه جان پنداشت آن، آمد جسد چون تَحَرّی در دلِ شبْ قبله را *** قبله نیّ و آن نماز او را روا مُدَّعی را قحطِ جانْ اندر سِر است *** لیک ما را قحطِ نان بر ظاهر است ما چرا چون مُدَّعی پنهان کُنیم؟! *** بهر ناموسِ مُزَوَّرْ جان کَنیم؟! مر وِرا رو مینماید حالها *** که ندید آن هیچ، شیخَش سالها صبر فرمودنِ أعرابی زنِ خود را
شوی گفتش: «چند جویی دخل و کَشت؟! *** خود چه مانْد از عمر؟ افزونتر گذشت عاقل اندر بیش و نقصان ننْگرد *** زآنکه هر دو همچو سیلی بگذرد خواه صاف و خواه سیلِ تیره رو *** چون نمیپاید دمی، از وی مگو اندر این عالَمْ هزاران جانور *** میزیَد خوش عیشْ بیزیر و زبَر شُکر میگوید خدا را فاخته *** بر درخت و برگِ شبْ ناساخته حمد میگوید خدا را عَندلیب: *** ”کِاعتمادِ رزقْ بر توست ای مُجیب“ بازْ دستِ شاه را کرده نَوید *** از همه مردار بُبریده امید همچنین از پشّه گیری تا به فیل *** شد ”عیالُ اللـٰه“ و حقْ نِعمَ الْمُعیل این همه غمها که اندر سینههاست *** از غبارِ گَردِ باد و بودِ ماست این غَمانِ بیخکَن چون داسِ ماست *** ”اینچنین شد و آنچنان“ وسواسِ ماست» ----------
دان که هر رنجی ز مُردنْ پارهایست *** جزوِ مرگ از خود بِران، گر چارهایست چون ز جزوِ مرگ نتْوانی گریخت *** دان که کُلّش بر سَرت خواهند ریخت جزوِ مرگ اَر گشت شیرین مر تو را *** دان که شیرین میکند کُلّ را خدا دردها از مرگ میآید رسول *** از رسولش رو مگردان ای فُضول هر که شیرین میزیَد، او تلخ مُرد *** هر که او تن را پَرستد، جان نبُرد گوسفندان را ز صحرا میکِشند *** آن که فربهتر، مر آن را میکُشند ----------
«شب گذشت و صبح آمد ای قَمَر *** چند این افسانه را گیری زِ سَر؟! تو جوان بودیّ و قانعتر بُدی *** زَر طلب گشتی، خود اوّل زَر بُدی رَز بُدی پر میوه، چون کاسِد شدی؟! *** وقتِ میوه پختنت فاسد شدی؟!
