
آموزههای ولایت ج ۲
بیانات عید نیمه شعبان
این کتاب مجموعهای از سخنرانیهای ارزشمند آیةالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی (قدَّس اللّه سرَّه) است که در ایام نیمه شعبان، بین سالهای 1409 تا 1439 هجری قمری ایراد شده است. قدر مشترک این بیانات، ولایت ائمه معصومین و خصوصاً امام زمان علیهم السلام به عنوان امام حیّ، میباشد که باعث قوام دین و تحقق بخشیدن به حقیقت توحید و «الله أکبر» است. استاد مرحوم، ضمن تبیین انتظار ظهور از حیث ظاهر و باطن، تأکید میکند عزت حقیقی و عقول کامله، تنها در عصر ظهور میسّر خواهد بود. ایشان با طرح مبحث مهم معرفت و حقیقت ولایت که اساس مکتب تشیع و محور تألیف قلوب میباشد، بر لزوم شناخت جایگاه واقعی امام علیه السلام تأکید کرده و بیان میدارند با حصول چنین معرفتی، ظهور و غیبت امام، برای عارف یکسان میباشد. این مباحث در ضمن یازده مجلس، با بیان عالمانه و شیرین استاد، همراه با نقل حکایات و داستانهای آموزنده از سیره مرحوم علامه آیةالله العظمی سید محمدحسین حسینی طهرانی (قدَّس الله سرَّه) و دیگر بزرگان، صورت پذیرفته است.
آموزههای ولایت ج ۲
43همینطور جلو میآمدند و جاهایی را هم نشانه کرده بودند که به کجا برسند خراب کنند و به کجا برسند آباد کنند. رسیدند به یک دکان عرق فروشی. تا به آن دکان رسیدند، زدند پرده را انداختند و در را شکستند و شیشۀ مغازه را شکستند و وارد مغازه شدند! بعضیها شیشهها را برمیداشتند در جیبشان میگذاشتند و داد میزنند: «یا حجةَ ابنَ الحسن، عَجِّلْ عَلیٰ ظُهورِک!» حالا جالبش اینجا است که بعضیهایی که جیب نداشتند فوری میشکستند: یا حجة ابن الحسن... و همه را بالا میکشیدند!!
آخر اینطور که نشد! میگفت: «این را ما با چشم خودمان دیدیم!»
خیلی از اینهایی که «یا حجة ابن الحسن» میگویند، امروز مرده باد و فردا زنده باد میگویند، اینها به درد امام زمان نمیخورند! باید عقل داشته باشیم، باید فهم داشته باشیم و بفهمیم چه میکنیم، باید به هر کسی دست ندهیم، باید مسائل را با عقل بسنجیم؛ وإلاّ حضرت بیاید چه کند؟ برای چه خودش را بیخود معطّل ما بکند؟ حضرت تا حالا 1200 سال غیبت دارند، حالا 10 هزار سال دیگر هم غیبت بکنند! باید تکانی بخوریم و تغییری در خودمان ایجاد کنیم تا به آن مقامی برسیم که آن حضرت فرمودند، که همان مقام الله اکبر است.
آثار انتظار فرج حقیقی
روایتی از امام جعفر صادق علیه السّلام است که میفرماید:
مَسعدة بن صَدقه میگوید: در خدمت امام صادق علیه السّلام بودم، در اینموقع پیرمردی آمد و دست مبارک آن حضرت را بوسید و شروع کرد به گریه کردن و عرضه داشت: «یا ابنرسولالله، صد سال است که انتظار فرج شما را میکشم! دشمنان بر شما غلبه کردهاند و شما را کشتند و خانهنشین کردند، و ما همینطور میشنیدیم که قائم شما ظهور میکند و میآید و دفع بلیّه از مسلمین میکند و گرفتاریها را از شیعیان برطرف میکند! پس چه شد؟ انگار دشمنان شما دارند در آسمان پرواز میکنند و اصلاً خبری نیست!» شروع کرد به گریه کردن و حضرت هم از عرائض او دچار حزن و اندوه شدند و قطرات اشکی از دیدگان مبارک حضرت سرازیر شد و بعد فرمودند:
«ای پیرمرد، اگر تو زنده باشی و زمان ظهور قائم ما را ادراک بکنی، ببین چه
