
آموزههای ولایت ج ۲
بیانات عید نیمه شعبان
این کتاب مجموعهای از سخنرانیهای ارزشمند آیةالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی (قدَّس اللّه سرَّه) است که در ایام نیمه شعبان، بین سالهای 1409 تا 1439 هجری قمری ایراد شده است. قدر مشترک این بیانات، ولایت ائمه معصومین و خصوصاً امام زمان علیهم السلام به عنوان امام حیّ، میباشد که باعث قوام دین و تحقق بخشیدن به حقیقت توحید و «الله أکبر» است. استاد مرحوم، ضمن تبیین انتظار ظهور از حیث ظاهر و باطن، تأکید میکند عزت حقیقی و عقول کامله، تنها در عصر ظهور میسّر خواهد بود. ایشان با طرح مبحث مهم معرفت و حقیقت ولایت که اساس مکتب تشیع و محور تألیف قلوب میباشد، بر لزوم شناخت جایگاه واقعی امام علیه السلام تأکید کرده و بیان میدارند با حصول چنین معرفتی، ظهور و غیبت امام، برای عارف یکسان میباشد. این مباحث در ضمن یازده مجلس، با بیان عالمانه و شیرین استاد، همراه با نقل حکایات و داستانهای آموزنده از سیره مرحوم علامه آیةالله العظمی سید محمدحسین حسینی طهرانی (قدَّس الله سرَّه) و دیگر بزرگان، صورت پذیرفته است.
آموزههای ولایت ج ۲
254چطور همچنین صحبتهایی در این نوار هست و ما از آن غافل بودیم؟! یا مثلاً یکجا به کتابفروشی میرود تا کتابی بخرد، کنار آن یک کتاب دیگر است، کنار آن یک نوار دیگر است، و میگوید: حالا این را هم بگیریم ببینیم که چیست. بعد به خانه میرود و میبیند: عجب، این حرفها چیست؟! این مسائل چیست؟!
اینها بهخاطر این است که دلش باز است. اگر دلش باز نباشد، کتاب یا نوار را میگیرد، ولی یکجایی میگذارد و یکی دو سانت هم خاک روی آن میآید و اعتنایی نمیکند، آنوقت میرود ترانه گوش میدهد و فیلم تماشا میکند! خدا بسته است و میگوید: ما ناز نمیکشیم! دلت را بستی، ما هم یک بتن روی آن میکشیم که جایت خوب محکم باشد و خاطرت جمع بشود! و خوب آب هم میدهیم تا سفت بشود؛ چون میگویند باید به سیمان تا مدّتی، مثلاً تا یک ماه، آب داد تا همینطور سفت بشود. ما هم خیلی سفت نگه میداریم! خودت خواستی، ما هم بلدیم! آنوقت ما سر راهت آنهایی را قرار میدهیم که بخواهند تو را تأیید بکنند، آنهایی که برای تو خواب دروغ تعریف میکنند، آنهایی که مکاشفات دروغ تعریف میکنند. اگر بخواهی از این راه وارد شوی، ما همه قِسمی داریم؛ هم این طرفش را داریم، هم آن طرفش را داریم. آنهایی را میآوریم که میگویند: خواب دیدیم اینطوری بود، مکاشفه کردیم آنطوری بود، اینجا معجزه اتفاق افتاد، آنجا کرامت اتفاق افتاد، اینجا چپ شد، آنجا راست شد و... . از این چیزها داریم و ما همه را دیدیم.
«لم یَترُکهُ فی یَد هٰذا المتلبِّس الکافر، و لٰکِنَّهُ یُقَیِّضُ لَهُ مُؤمنًا یَقِفُ بِه علَی الصَّوابِ»؛ خدا نمیگذارد که او در میان اینها بماند، بلکه دستش را میگیرد و مؤمنی را سر راهش قرار میدهد که او را میآورد و در صراط قرا میدهد.
یعنی دست را میگیرد و میگوید: آقا بیا اینجا، چهکار میخواهی بکنی؟ این کاری که داری میکنی اشتباه است! یا این رأیی که داری میدهی اشتباه است! آیا فکر فردا را کردهای؟! حواست را جمع کردی؟! خیال میکرد که این آدم، آدم صالحی است؛ پس چه شد؟! این که الآن برای خیلیها روشن شده است، از خیلی قبل برای خیلیها
