
آموزههای ولایت ج ۲
بیانات عید نیمه شعبان
این کتاب مجموعهای از سخنرانیهای ارزشمند آیةالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی (قدَّس اللّه سرَّه) است که در ایام نیمه شعبان، بین سالهای 1409 تا 1439 هجری قمری ایراد شده است. قدر مشترک این بیانات، ولایت ائمه معصومین و خصوصاً امام زمان علیهم السلام به عنوان امام حیّ، میباشد که باعث قوام دین و تحقق بخشیدن به حقیقت توحید و «الله أکبر» است. استاد مرحوم، ضمن تبیین انتظار ظهور از حیث ظاهر و باطن، تأکید میکند عزت حقیقی و عقول کامله، تنها در عصر ظهور میسّر خواهد بود. ایشان با طرح مبحث مهم معرفت و حقیقت ولایت که اساس مکتب تشیع و محور تألیف قلوب میباشد، بر لزوم شناخت جایگاه واقعی امام علیه السلام تأکید کرده و بیان میدارند با حصول چنین معرفتی، ظهور و غیبت امام، برای عارف یکسان میباشد. این مباحث در ضمن یازده مجلس، با بیان عالمانه و شیرین استاد، همراه با نقل حکایات و داستانهای آموزنده از سیره مرحوم علامه آیةالله العظمی سید محمدحسین حسینی طهرانی (قدَّس الله سرَّه) و دیگر بزرگان، صورت پذیرفته است.
آموزههای ولایت ج ۲
184حدّاقل به چند نفر بگوییم که بکن، نکن، چهکار بکن و چهکار نکن! بالأخره ما هم آرزو داریم! بالأخره ما هم آمدیم و رفتیم، ولی از این پستها بهدست نیاوردیم! اقلاً چند تایی زیر دستمان میگذاشتی تا امر و نهی کنیم و با این عقده از دنیا نرویم!
تمایز حکومت الهی از سایر حکومتها از حیث شوق اکتساب ریاستهای دنیوی
چرا قضیّه اینطور است؟ به همان میزانی که در این دنیا مشاهده میکنیم و کردیم که با تمام توان و با تمام قدرت و با استفاده از جمیع حیلههای شیطانی در دنیا برای رسیدن به مقامات دنیوی از هیچ جنایتی فروگذار نمیکنند، در زمان ظهور حضرت با همین توان و به همین نحو از ریاست و رسیدن به فرمانداری و استانداری فرار میکنند! اصلاً خودشان را به امام زمان نشان نمیدهند تا یک وقت حضرت به آنها نگوید که بیا ببینیم کجایی؟ راستی فلانجا استاندار نداریم، میخواهیم تو را بگذاریم! فرار میکنند و مخفی میشوند تا حضرت آنها را نبیند! البتّه اینطور که دارم میگویم، غلط است و من میخواهم بگویم که مردم در زمان حضرت چه تفکّری پیدا میکنند. به همان مقداری که برای رسیدن به ریاست در این دنیا با سرعت نور حرکت میکنیم که فقط کم مانده است تبدیل به انرژی بشویم (طبق همان فرضیۀ نسبیّت و امثالذلک که میگویند) که آنهم از اعجاز است که تا حالا انرژی نشدهایم، و به همان میزانی که برای رسیدن به ریاست و غلبه بر حریف و کوباندن حریف به هر قِسمی و به هر شکلی و به هر نوعی، به سرعت نور حرکت میکنیم، مردم در زمان حضرت با همین سرعت نور از این ریاسات فرار میکنند! جدّاً فرار میکنند! این فرق بین حکومت توحید و بین حکومت عالم اعتبار است.
شما خیال میکنید مالک اشتر که حضرت امیرالمؤمنین علیه السّلام او را برای حکومت به مصر فرستاد، آیا در قلب و در ذهنش رسیدن به حکومت مصر بود؟ واللهالعظیم، قسم به جان خود امیرالمؤمنین، اگر در فکر و مخیّلۀ مالک اشتر بهاندازۀ یک ثانیه هم خطور کرده باشد! من الآن از قول او میگویم و روز قیامت هم جواب میدهم؛ چون معلوم است و نیازی به بازخواست و این حرفها ندارد، چون اوصاف و احوال مالک معلوم است و تاریخ نشان میدهد که در تمام عمرش حتی یک ثانیه هم
