
آموزههای ولایت ج ۲
بیانات عید نیمه شعبان
این کتاب مجموعهای از سخنرانیهای ارزشمند آیةالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی (قدَّس اللّه سرَّه) است که در ایام نیمه شعبان، بین سالهای 1409 تا 1439 هجری قمری ایراد شده است. قدر مشترک این بیانات، ولایت ائمه معصومین و خصوصاً امام زمان علیهم السلام به عنوان امام حیّ، میباشد که باعث قوام دین و تحقق بخشیدن به حقیقت توحید و «الله أکبر» است. استاد مرحوم، ضمن تبیین انتظار ظهور از حیث ظاهر و باطن، تأکید میکند عزت حقیقی و عقول کامله، تنها در عصر ظهور میسّر خواهد بود. ایشان با طرح مبحث مهم معرفت و حقیقت ولایت که اساس مکتب تشیع و محور تألیف قلوب میباشد، بر لزوم شناخت جایگاه واقعی امام علیه السلام تأکید کرده و بیان میدارند با حصول چنین معرفتی، ظهور و غیبت امام، برای عارف یکسان میباشد. این مباحث در ضمن یازده مجلس، با بیان عالمانه و شیرین استاد، همراه با نقل حکایات و داستانهای آموزنده از سیره مرحوم علامه آیةالله العظمی سید محمدحسین حسینی طهرانی (قدَّس الله سرَّه) و دیگر بزرگان، صورت پذیرفته است.
آموزههای ولایت ج ۲
63نمیگویند که باید عقل را کنار بگذاریم؟! به چه حجّتی میگویند که باید عقل را کنار بگذاریم؟ مگر با عقلشان این حرف را نمیزنند؟! اگر عقل حجّت نباشد همین حرفشان هم باطل و مورد اشکال است.
ضرورت تعقل در سیروسلوک
یک قضیّۀ عجیبی از مرحوم پدرمان ـ رضوان الله علیه ـ نقل کنم. این قضیّه تقریباً برای بیست و شش سال پیش است و من حدود چهارده ساله بودم. مرحوم پدرمان در اطاق بودند، من هم بودم، والدۀ ما هم حضور داشت. صحبت از مرحوم آقای حدّاد شد. عبارتی که پدر ما در تعریف از مرحوم آقای حدّاد آوردند این است که رو به والدۀمان کردند و فرمودند:
فلانی، من عاقلتر از این مرد به عمرم ندیدهام!
نفرمودند که عارفتر یا زاهدتر یا متهجّدتر یا با صفاتر ندیدهام؛ بلکه شاخصۀ این مرد را عقل قرار دادند و فرمودند که عاقلتر از او ندیدم! التفات فرمودید؟
وقتی امام صادق علیه السّلام میفرماید: «العقلُ دلیلُ المؤمن.» ما به این نکته میرسیم که عقل در همهجا راهنما و هدایتگر است؛ در مشکلات زندگی، ارتباطات، معاشرتها، کشوقوسها و مسائل حیاتی انسان، عقل دلیل است و هر کسی که دارای عقل بهتری باشد راه بهتر و معتدلتر و آرامتر و بدون تنش و ستیزهتری دارد.
بارها از مرحوم پدرمان شنیدم که میفرمود:
مرحوم آقای حدّاد به من میفرمود: «سیّد محمّد حسین! سلوک و راه خدا عقل میطلبد!»
ببینید، این حرف من نیست، بلکه حرف افرادی است که تمام مسیر زندگی آنها را سلوک تشکیل داده بود و به حقیقت و واقعیّت توحید رسیده بودند، نهاینکه حرف یک شخص عادی است که بویی از راه و طریق و بویی از عرفان نبرده است. و بارها خود ایشان به حقیر میفرمودند:
فلانی چطور است؟ فهم او چطور است؟ کاری به حال او نداشته باش، ببین عقل و فهم او چه مقدار است!
