
آموزههای ولایت ج ۲
بیانات عید نیمه شعبان
این کتاب مجموعهای از سخنرانیهای ارزشمند آیةالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی (قدَّس اللّه سرَّه) است که در ایام نیمه شعبان، بین سالهای 1409 تا 1439 هجری قمری ایراد شده است. قدر مشترک این بیانات، ولایت ائمه معصومین و خصوصاً امام زمان علیهم السلام به عنوان امام حیّ، میباشد که باعث قوام دین و تحقق بخشیدن به حقیقت توحید و «الله أکبر» است. استاد مرحوم، ضمن تبیین انتظار ظهور از حیث ظاهر و باطن، تأکید میکند عزت حقیقی و عقول کامله، تنها در عصر ظهور میسّر خواهد بود. ایشان با طرح مبحث مهم معرفت و حقیقت ولایت که اساس مکتب تشیع و محور تألیف قلوب میباشد، بر لزوم شناخت جایگاه واقعی امام علیه السلام تأکید کرده و بیان میدارند با حصول چنین معرفتی، ظهور و غیبت امام، برای عارف یکسان میباشد. این مباحث در ضمن یازده مجلس، با بیان عالمانه و شیرین استاد، همراه با نقل حکایات و داستانهای آموزنده از سیره مرحوم علامه آیةالله العظمی سید محمدحسین حسینی طهرانی (قدَّس الله سرَّه) و دیگر بزرگان، صورت پذیرفته است.
آموزههای ولایت ج ۲
57میفرمودند: «فلانی عقلش چطور است؟ فلانی فهمش چطور است؟!» نمیگفتند که فلانی حالش چطور است؟ فلانی چند تا خواب دیده است؟ فلانی چند تا مکاشفه کرده است؟! خواب و مکاشفه و این حرفها یعنی چه؟! بسیاری از این خوابها و مکاشفهها توأم با هواهای نفسانی است. لذا میگویند انسان نمیتواند به خواب و مکاشفه عمل کند مگر اینکه با شخص خبیر درمیان بگذارد و صحّت و سقم آن را محک بزند.
راه خدا، راه عقل و فهم است. باید ببینیم فهم و عقل چقدر زیاد شده است؛ این مهم است. اگر شخصی فقط به دنبال این باشد که حال او زیاد بشود، خواب بیشتر ببیند و حالات غیر عادی پیدا کند، تمام اینها ضلالت و گمراهی است، بدون چون و چرا و بدون رودربایستی!
ما هیچوقت در کلمات بزرگان ندیدیم که بگویند: فلانی حالش چقدر است؟! همیشه میگویند: فهم و معرفتش چقدر است؟ حال، یک روز میآید و یک روز میرود؛ امروز انسان حال عبادت دارد و فردا حال عبادت ندارد، امروز خواب میبیند و فردا نمیبیند، امروز یک حال غیر عادی برایش هست و فردا از بین میرود. این حالات همه در معرض گذشت است.
امیرالمؤمنین علیه السّلام هم حالاتش متفاوت بود؛ در بعضی از اوقات حالاتی داشت که در بعضی اوقات دیگر نداشت؛ مثلاً شب غش میکرد و در نماز میافتاد،1 اما در اواخر عمر چنین حالاتی نداشت، یا مثلاً در سجده تیر از پایش درمیآوردند و نمیفهمید،2 اما معلوم نیست که در اواخر عمر یا در آن سالهای آخر هم چنین حالاتی داشتند؛ درحالیکه قطعاً حالات آخر عمرشان نسبت به حالات اول برتری دارد و از تقویت نفس حکایت میکند.
اگر یک آمپول به شخصی بزنند، او سِر یا بیهوش میشود و هر کاری با او
- . الأمالی، شیخ صدوق، ص 77 ـ 79.
- . المحجّة البیضاء، ج 1، ص 397.
