
آموزههای ولایت ج ۲
بیانات عید نیمه شعبان
این کتاب مجموعهای از سخنرانیهای ارزشمند آیةالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی (قدَّس اللّه سرَّه) است که در ایام نیمه شعبان، بین سالهای 1409 تا 1439 هجری قمری ایراد شده است. قدر مشترک این بیانات، ولایت ائمه معصومین و خصوصاً امام زمان علیهم السلام به عنوان امام حیّ، میباشد که باعث قوام دین و تحقق بخشیدن به حقیقت توحید و «الله أکبر» است. استاد مرحوم، ضمن تبیین انتظار ظهور از حیث ظاهر و باطن، تأکید میکند عزت حقیقی و عقول کامله، تنها در عصر ظهور میسّر خواهد بود. ایشان با طرح مبحث مهم معرفت و حقیقت ولایت که اساس مکتب تشیع و محور تألیف قلوب میباشد، بر لزوم شناخت جایگاه واقعی امام علیه السلام تأکید کرده و بیان میدارند با حصول چنین معرفتی، ظهور و غیبت امام، برای عارف یکسان میباشد. این مباحث در ضمن یازده مجلس، با بیان عالمانه و شیرین استاد، همراه با نقل حکایات و داستانهای آموزنده از سیره مرحوم علامه آیةالله العظمی سید محمدحسین حسینی طهرانی (قدَّس الله سرَّه) و دیگر بزرگان، صورت پذیرفته است.
آموزههای ولایت ج ۲
33نطق آب و نطق خاک و نطق گل *** هست محسوس حواس اهل دل1 باز یک قضیّۀ دیگر بگویم: یکی از افراد برای خود من نقل میکرد و میگفت:
یک وقت صبح در جایی آمده بودم، حال عجیبی به من دست داد: حرکت تمام افراد را به معنای لا إله إلّا الله میدیدم.
یعنی این معنا و حقیقت توحید در ذات او جلوه کرده بود و دیگر در وجود همۀ افراد، استقلال را مشاهده نمیکرد. بعد میگفت:
حرکت کردم و دیدم بچههایی که دارند با هم بازی میکنند، آنها دارند بههم لا إله إلّا الله میگویند؛ آن چوپانی که دارد گوسفندان را میبرد صدای حرکت همۀ گوسفندان را لا إله إلّا الله میشنیدم و حرکت آنها را به معنای لا إله إلّا الله میدیدم.
دیگر بدانید چه خبر است! حالا قضیّه اینجاست و قدری هم این قضیّه عجیب مینماید، ولی وقتی قرار است بر اینکه تمام معانی برای انسان استقلالش را از دست بدهد، دیگر در آنجا فرقی بین یک چیز و بین چیز دیگر ندارد. خلاصه میگفت:
در همان زمان سابق، در زمان طاغوت، در میدان بهارستان طهران آمدم و دیدم که اجتماعی شده و مراسمی است. خلاصه صداهایی میآمد، ولی من غیر از لا إله إلّا الله هیچ چیزی از اینها نمیدیدم! صحبت میکردند، ولی به گوش من لا إله إلّا الله میرسید! یکی داشت آواز میخواند، ولی به گوش من لا إله إلّا الله میرسید! خلاصه ما همینطور در این مقام سیر کردیم و به بازار آمدیم. تا به بازار رسیدیم یکدفعه این حال از ما رفت.
خدا این بازار را لعنت کند! این بازار، هر چه هست را از آدم میگیرد! مگر روایت نداریم: «وقتی به بازار میروید زود بگذرید و در آن وسط نمانید!»2 البتّه ما در اینجا این را گفتیم، ولی در هر صورت، کسب و کار عبادت است اگر انسان بخواهد برای
- . مثنوی معنوی (آذر یزدی)، دفتر اول، ص 146.
- . رجوع شود به من لا یحضره الفقیه، ج 3، ص 199؛ الأمالی، شیخ طوسی، ص 145.
