اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

آموزه‌های معرفت ج 3

شرح دعای ابوحمزه ثمالی

0
جلد ها

شرح فقرات ذیل از دعای ابو حمزه : الحمدُ للّه الّذی أدعوهُ فیُجیبُنی و إن کنتُ بَطیئًا حینَ یَدعونی، و الحمدُ لِله الّذی أسألُه فَیُعطینی و إن کُنتُ بَخیلًا حینَ یَستقرِضُنی، و الحَمدُ لِلَّه الّذی أُنادیه کُلّما شِئتُ لِحاجَتی و أخلو به حَیثُ شِئتُ لِسِرّی بِغیر شَفیعٍ فَیَقضی لی حاجتی. الحمدُ لِلَّه الّذی لا أدعو غیرَه و لو دَعوتُ غَیرَه لم یَستجِب لی دعائی، و الحمدُ للَّه الّذی لا أرجو غیرَه و لو رجوتُ غیرَه لأخلَفَ رَجائی و الحمدُ للّه الّذى یَحلُم عنّى حتّى کأنّى لا ذَنبَ لى فَربّی أحمَدُ شی‌ءٍ عِندی و أحَقُّ بِحَمدی

آموزه‌های معرفت ج 3

99
  • بدهید این است؟! این هفت سالی که من نزد شما بودم و این مراتبی که از من در نزد شما مُحرز است، نتیجه‌اش این است؟! با این عبارات؟! آقای شاهرودی سرشان را پایین انداختند و بعد از مدّتی سرشان را بلند کردند و گفتند: «آقای آقا  سیّد محمّدحسین، من از امام زمان شرم می‌کنم که بیش از این به شما اجازه بدهم!»

  • من این نامه را داخل پاکت قرار دادم و روی میز گذاشتم و گفتم: حالا که این‌طور است ما نیاز به این‌هم نداریم تا شما در  مقابل امام زمان رو سفید باشید که این‌مقدار اجازه را هم به ما نداده‌اید! بعد هم خداحافظی کردم و بیرون آمدم.

  •  واقعاً پناه بر خدا از جهل و نادانی!

  •  البتّه به من نفرمودند که آن اجازه چه بود، ولی این اجازه نسبت به مرحوم آقا که شاگرد اوّل ایشان بود، بسیار موهن و اهانت‌آمیز بود؛ و این در حالی بود که ارتباط ایشان با آقای شاهرودی، ارتباط خانوادگی بود و او گاهی‌اوقات به منزل ایشان می‌آمد و مرحوم آقا نیز به منزل ایشان می‌رفتند!

  •  جناب آقای شاهرودی، من فرزند ایشان هستم و می‌دانم که شما به چه افرادی اجازه‌نامه داده‌اید! مرحوم آقا در کتاب مهر تابان در آن قسمت فقر و فاقۀ علاّمه طباطبائی، مطالبی را در مورد اجازه‌نامه‌ها می‌نویسند، بعد در آنجا ادامه می‌دهند:

  • فَیا لَلأسف لهذهِ السّیرةِ الرَّدیّةِ المُردیةِ المُبیدةِ للعِلم والعُلماء والفقهِ والفُقهاء؛1

  • «ای هزار تأسّف و نکبت بر این سیرۀ پست و پست‌کننده که ثمره‌ای جز از بین بردن علم و علما و افناء و اضمحلال فقه و فقهای راستین ندارد!»

  •  آن‌وقت نتیجه‌اش این است که صدّام می‌آید و اصلاً حوزه را برمی‌دارد! شما خیال می‌کنید این قضایای صدّام شوخی است؟! کار خدا شوخی است؟! آیا این حوزه‌ای که به مرحوم آقا بگوید: «من از امام زمان شرم می‌کنم که به شما بیش از این

    1. مهر تابان، ص ١٠١.