اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

آموزه‌های معرفت ج 3

شرح دعای ابوحمزه ثمالی

0
جلد ها

شرح فقرات ذیل از دعای ابو حمزه : الحمدُ للّه الّذی أدعوهُ فیُجیبُنی و إن کنتُ بَطیئًا حینَ یَدعونی، و الحمدُ لِله الّذی أسألُه فَیُعطینی و إن کُنتُ بَخیلًا حینَ یَستقرِضُنی، و الحَمدُ لِلَّه الّذی أُنادیه کُلّما شِئتُ لِحاجَتی و أخلو به حَیثُ شِئتُ لِسِرّی بِغیر شَفیعٍ فَیَقضی لی حاجتی. الحمدُ لِلَّه الّذی لا أدعو غیرَه و لو دَعوتُ غَیرَه لم یَستجِب لی دعائی، و الحمدُ للَّه الّذی لا أرجو غیرَه و لو رجوتُ غیرَه لأخلَفَ رَجائی و الحمدُ للّه الّذى یَحلُم عنّى حتّى کأنّى لا ذَنبَ لى فَربّی أحمَدُ شی‌ءٍ عِندی و أحَقُّ بِحَمدی

آموزه‌های معرفت ج 3

98
  •  دقیقاً همین حرف‌هایی که الآن می‌زنند! در همان سالی که مرحوم آقا کسالتی پیدا کرده بودند، ما به‌اتّفاق ایشان دو هفته‌ای به اخلمد ـ که تقریباً در هفتاد کیلومتری مشهد است ـ رفته بودیم؛ چون دکترها گفته بودند که ایشان باید هوای سالمی را تنفّس کنند. من سابق مطلبی راجع به مدرک اجتهاد ایشان از آقای شاهرودی شنیده بودم. یک شب بعد از شام، وقتی که دیدم ایشان فعلاً دست به قلم و کاغذ نمی‌برند، فرصت را غنیمت شمردم و به داخل اطاقشان آمدم و نشستم و مقداری گفتیم و خندیدیم، بعد یک‌دفعه گفتم: «آقا، این قضیّۀ شما با آقای شاهرودی چیست؟» ایشان خیلی جا خوردند که من این مطلب را از کجا فهمیده‌ام و می‌خواستند که نگویند، ولی وقتی دیدند که من اصرار می‌کنم و می‌خواهم آن مطلب را بدانم، فرمودند:

  • وقتی که ما در نجف بودیم و می‌خواستیم به ایران بیاییم، مرحوم حاج شیخ عبّاس قوچانی به ما گفتند: «خوب است که شما از آقایان اساتیدتان، آنهایی که به شما اجازۀ اجتهاد نداده‌اند، اجازۀ اجتهاد بگیرید.»1

  • من خیلی تمایل نداشتم، ولی علیٰ‌أیّ‌حال گفتم چون ایشان گفته‌اند، ما هم می‌گوییم. من این مسئله را با آقای شاهرودی مطرح کردم و او تأمّلی کرد و گفت: «شما فردا عصر به منزل بیایید.» من فردا بعد از ظهر به منزل ایشان رفتم و دیدم که ایشان پشت این میزهای کوتاه نشسته‌اند و نامه‌ای جلوی میز هست. این نامه را به من دادند و گفتند: «بفرمایید.» من همان‌جا نامه را باز کردم و شروع به خواندن نمودم. وقتی اجازۀ اجتهاد را خواندم، دیدم عجب اجازه‌ای است! به ایشان گفتم: آیا اجازۀ اجتهادی که شما می‌خواهید به من

    1. بعضی از اساتید ایشان مثل مرحوم حاج شیخ حسین حلّی، مرحوم آقای خوئی و شیخ آقا بزرگ طهرانی، خودشان اجازه می‌دادند.* اجازۀ اجتهاد شیخ آقا بزرگ خیلی مفصّل در یک دفترچه همراه با رسالۀ مربوط به درایه و رجال است که مرحوم آقا نوشته‌اند و در زیر آن هم اجازۀ نقل روایت را به ایشان واگذار کرده‌اند.**
      *. رجوع شود به مطلع انوار، ج ٦، ص ٣٩ ـ ٦٤.
      **. رجوع شود به همان، ص ٤٠ ـ ٥٧.