
آموزههای معرفت ج 3
شرح دعای ابوحمزه ثمالی
شرح فقرات ذیل از دعای ابو حمزه : الحمدُ للّه الّذی أدعوهُ فیُجیبُنی و إن کنتُ بَطیئًا حینَ یَدعونی، و الحمدُ لِله الّذی أسألُه فَیُعطینی و إن کُنتُ بَخیلًا حینَ یَستقرِضُنی، و الحَمدُ لِلَّه الّذی أُنادیه کُلّما شِئتُ لِحاجَتی و أخلو به حَیثُ شِئتُ لِسِرّی بِغیر شَفیعٍ فَیَقضی لی حاجتی. الحمدُ لِلَّه الّذی لا أدعو غیرَه و لو دَعوتُ غَیرَه لم یَستجِب لی دعائی، و الحمدُ للَّه الّذی لا أرجو غیرَه و لو رجوتُ غیرَه لأخلَفَ رَجائی و الحمدُ للّه الّذى یَحلُم عنّى حتّى کأنّى لا ذَنبَ لى فَربّی أحمَدُ شیءٍ عِندی و أحَقُّ بِحَمدی
آموزههای معرفت ج 3
89نظیف و ظریفِ سانتیمتری و میلیمتری!
از سابق میگویند که عمامه پیچیدن حساب و کتاب دارد! من از وقتی که مرحوم پدرم عمامه بر سرم گذاشت تا الآن یک عمامه برای تمرین نپیچیدهام! گاهی اوقات خراب درمیآمد و گاهی اوقات درست درمیآمد. مرحوم آقا هم خیلی به من اعتراض میکردند که این چه عمامهای است بر سرت گذاشتهای؟!
عمامۀ علاّمه طباطبائی را دیده بودید چطور بود؟! یک چیز عجیبی بود! بعضی از عکسهای ایشان، آن وضعیّت را نشان میدهد. من نمیخواهم بگویم که عمامۀ مرتّب و عصای کذا بد است؛ نه، اینها خوب و درست است و انسان باید نظیف و منظّم و مرتّب باشد. مرحوم قاضی ـ رضوان اللَه علیه ـ منظّمترین عالم در نجف بود. لباسی که برای بیرون میپوشید یک ذرّه کثیفی نداشت و بهترین لباس را میپوشید، درحالیکه [در خانه] لباس مندرس میپوشید؛ چون ایشان وضع معیشتی خوبی نداشت؛ ولی بهترین لباس، قبا و عبایش برای بیرون بود و این حکایت از نظم ایشان میکند. ولی آنچه ما از افراد در بیرون میبینیم و احساس میکنیم همینمقدار است: سلامٌ علیکم، حرکت با طمأنینه، با وقار، با آرامش، با سکینه و قدمهای آهسته! این چیزی است که ما میبینیم و بیش از این خبر نداریم!
یکی دو سال مانده به فوت مرحوم آقا، در یک تابستان من از منزل ایشان در مشهد بیرون آمدم تا به جایی بروم. همینکه بیرون آمدم، دیدم یک نفر در آن سه راه است و میخواهد بهاتّفاق زن و بچّهاش به منزل ایشان بیاید. ایشان یک فرد خیلی مُعَنوَن1 و از اهلعلم بود که همه هم او را میشناسند. حرکتش با آنها به یک نحو خاصّی بود، امّا تا چشمش به من افتاد یکمرتبه دیدم که مستقیم و خیلی دقیق ایستاد و سرش را پایین انداخت و دیگر به آنها مجال صحبت کردن نداد و آنها هم فهمیدند که هوا خیلی پس است و باید یک خُرده عقب بایستند و دکور را درست کنند! همینطور آمدم
- لغتنامۀ دهخدا: «مُعَنوَن: دارای عنوان و مقام.»
