
آموزههای معرفت ج 3
شرح دعای ابوحمزه ثمالی
شرح فقرات ذیل از دعای ابو حمزه : الحمدُ للّه الّذی أدعوهُ فیُجیبُنی و إن کنتُ بَطیئًا حینَ یَدعونی، و الحمدُ لِله الّذی أسألُه فَیُعطینی و إن کُنتُ بَخیلًا حینَ یَستقرِضُنی، و الحَمدُ لِلَّه الّذی أُنادیه کُلّما شِئتُ لِحاجَتی و أخلو به حَیثُ شِئتُ لِسِرّی بِغیر شَفیعٍ فَیَقضی لی حاجتی. الحمدُ لِلَّه الّذی لا أدعو غیرَه و لو دَعوتُ غَیرَه لم یَستجِب لی دعائی، و الحمدُ للَّه الّذی لا أرجو غیرَه و لو رجوتُ غیرَه لأخلَفَ رَجائی و الحمدُ للّه الّذى یَحلُم عنّى حتّى کأنّى لا ذَنبَ لى فَربّی أحمَدُ شیءٍ عِندی و أحَقُّ بِحَمدی
آموزههای معرفت ج 3
78آنها کسی را میخواستند که به آنها امر و نهی نکند، به آنها «تو» نگوید! به آنها نگوید: «بالای چشمت ابرو است!» آنها فقط آمدن و نشستن و صحبت کردن و یک شام و ناهار خوردن و بعد هم رفتن را میخواستند. من که این جریانات را نقل میکنم در همۀ آنها حضور داشتهام.
ـ: امشب جلسه کجا است؟
ـ: منزل آقای فلان!
ـ: پس برویم!
ـ: فردا شب مجلس کجا است؟
ـ: منزل آقای فلان!
ـ: پس برویم!
حالا چه ساعتی به خانه برمیگشتند؟ ساعت یک بعد از نصف شب! آنجا چه گفته میشد؟ میگفتند و میخندیدند و برای خالی نبودن عریضه یک غزل حافظ هم میخواندند. ولی در مجالس مرحوم آقای حدّاد نان و ترب است! حالا اینجا هم میآیید حاجآقا؟! بهقول مرحوم آقا که میگفتند:
ما این نان و سبزی را که میخوردیم میدیدیم فایده ندارد، به خانه میرفتیم و آبگوشت میخوردیم و میگفتیم با نان و سبزی و با نان و فجل که نمیتوان روزه گرفت!1
در مجالس مرحوم آقای حدّاد آبِ خوردن و چای است. این آقای حدّاد است! وقتی که پول نداشتند بهخاطر همین افراد میرفتند و قرض میکردند. به خانۀ مرحوم آقای حدّاد میآمدند و بیرون هم نمیرفتند، بعد پلو هم میخواستند! ایشان هم میرفت قرض میکرد و میآمد. آنوقت همین افراد میگفتند: «کرامت به خرج داده و از زیر تشک پول درمیآورَد!»
- رجوع شود به روح مجرّد، ص ٣٢ و ٣٣.
