اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

آموزه‌های معرفت ج 3

شرح دعای ابوحمزه ثمالی

0
جلد ها

شرح فقرات ذیل از دعای ابو حمزه : الحمدُ للّه الّذی أدعوهُ فیُجیبُنی و إن کنتُ بَطیئًا حینَ یَدعونی، و الحمدُ لِله الّذی أسألُه فَیُعطینی و إن کُنتُ بَخیلًا حینَ یَستقرِضُنی، و الحَمدُ لِلَّه الّذی أُنادیه کُلّما شِئتُ لِحاجَتی و أخلو به حَیثُ شِئتُ لِسِرّی بِغیر شَفیعٍ فَیَقضی لی حاجتی. الحمدُ لِلَّه الّذی لا أدعو غیرَه و لو دَعوتُ غَیرَه لم یَستجِب لی دعائی، و الحمدُ للَّه الّذی لا أرجو غیرَه و لو رجوتُ غیرَه لأخلَفَ رَجائی و الحمدُ للّه الّذى یَحلُم عنّى حتّى کأنّى لا ذَنبَ لى فَربّی أحمَدُ شی‌ءٍ عِندی و أحَقُّ بِحَمدی

آموزه‌های معرفت ج 3

74
  • پر عائله بودند چند تا خانه داشتند.1

  • ایشان به کسالت قلبی مبتلا شدند و دکترها گفته بودند که ایشان باید در جای (خوش‌آب و هوایی) باشند. ایشان در همان اطراف دَرکه و اوین املاکی داشتند و در تابستان‌ها به آنجا می‌رفتند.2 در این چهار ماهی که ایشان در اوین بودند یک نفر برای دیدن ایشان نرفت! حتّی یک نفر از همین علمای طهران نرفتند! همۀ این بیا و بروها تمام شد و همین مردم ایشان را ترک کردند تا  اینکه ایشان از دنیا رفتند!3

  • امّا وقتی که ایشان فوت کردند، تشییع جنازۀ ایشان در طهران بی‌سابقه بود! از خیابان شاه‌آباد کوچۀ حمّام وزیر جنازه را به مسجد لاله‌زار بردند و از آنجا تا مسجد شاه در ناصرخسرو که الآن مسجد امام است، روی دست تشییع کردند. از آنجا با ماشین به قم آوردند و حاج شیخ نماز خواندند و بعد هم در مکان فعلی، در جلوی قبر مرحوم علاّمه طباطبائی دفن کردند.

  •  مردم این‌طور هستند! پدر ما اینها را دیده بود، این وضع را دیده بود، آن مسائل را دیده بود و به‌دنبال رستگاری و نجات و نجاح خودش بود. اینها برای ما که اهل‌علم هستیم خوب است تا بدانیم که این مردم و عوام چه وضعیّت و جایگاه و موقعیّتی دارند! اینها چیزهایی است که خود شما هم دیده‌اید و تجربه کرده‌اید.

    1. استاد ابوالقاسم معمار که خودش متصدّی امور بود و آدمی داش‌مشتی بود ـ خدا رحمتش کند ـ به من می‌گفت: وقتی که پدربزرگت از مکّه می‌آمد، من را صدا می‌زد و می‌گفت: «استاد ابوالقاسم، از برنج و روغن دریغ نمی‌کنی!»
    2. چون ما اصالتاً اهل درکه هستیم، یعنی اجداد ما در همان اوین و درکه بودند و ییلاقشان آنجا بود و برای قشلاق به خیابان بهارستان می‌آمدند. جدّ نهم ما همین امامزاده سیّد محمّد ولی است که در درکه دفن است و اطاقی دارند که محلّ زیارت افراد است.
    3. در وقتی که ایشان از دنیا رفتند، مرحوم آقا به عراق رفته بودند که در نجف یک منزل اجاره کنند و بعد بیایند و با والدۀ ما عروسی کنند و عیالشان را به عراق ببرند و در آنجا تحصیل کنند، چون عقد کرده بودند و هنوز عروسی نکرده بودند. در عراق بودند که خبر آوردند پدرتان در طهران از دنیا رفته است! ایشان به ایران برگشتند و به‌خاطر مسائل و مشکلات عجیب، رفتنشان به عراق تا یک سال دیگر به تأخیر افتاد.*
      *. رجوع شود به نور ملکوت قرآن، ج ١، ص ٨٠؛ مهر فروزان، ص ٤٣.