
آموزههای معرفت ج 3
شرح دعای ابوحمزه ثمالی
شرح فقرات ذیل از دعای ابو حمزه : الحمدُ للّه الّذی أدعوهُ فیُجیبُنی و إن کنتُ بَطیئًا حینَ یَدعونی، و الحمدُ لِله الّذی أسألُه فَیُعطینی و إن کُنتُ بَخیلًا حینَ یَستقرِضُنی، و الحَمدُ لِلَّه الّذی أُنادیه کُلّما شِئتُ لِحاجَتی و أخلو به حَیثُ شِئتُ لِسِرّی بِغیر شَفیعٍ فَیَقضی لی حاجتی. الحمدُ لِلَّه الّذی لا أدعو غیرَه و لو دَعوتُ غَیرَه لم یَستجِب لی دعائی، و الحمدُ للَّه الّذی لا أرجو غیرَه و لو رجوتُ غیرَه لأخلَفَ رَجائی و الحمدُ للّه الّذى یَحلُم عنّى حتّى کأنّى لا ذَنبَ لى فَربّی أحمَدُ شیءٍ عِندی و أحَقُّ بِحَمدی
آموزههای معرفت ج 3
63نشست و بقیّه هم نشسته بودند. رو کرد به بچّۀ کوچکش و گفت: «بچّه جان، چرا گریه میکنی؟» گفت: «بابایم را از دست دادهام.» گفت: «چه اشکالی دارد؟ من برایت بابا میشوم!» گفت: «یعنی تو برای من پفک میخری؟!» گفت: «بله بابا جان! اگر بابایت برایت یکی میخریده، من برایت روزی سهتا میخرم!» خلاصه با یک پفک گریهاش بند آمد! یکی به رفیقش زد و گفت: «بیا، این اوّلین نفر!» به دخترش که گریه میکرد و میگفت: «ای داد بیداد، حالا چه کسی برایم کیف و کفش میخرد و مرا به مدرسه میفرستد»، رو کرد و گفت: «رفیق برای همین موقع است. آقاجانت به من وصیّت کرده و من همۀ این کارها را برایت انجام میدهم و تو را به بهترین مدرسه میفرستم.» یک خُرده که با او صحبت کرد، کمکم حالش خوب شد و اشک از چشمهایش رفت و خنده بر لبهایش نشست! به رفیقش گفت: «بیا، اینهم دوّمین نفر!» پسر بزرگترش زن میخواست، به او وعدۀ زن داد! دختر بزرگش شوهر میخواست، به او وعدۀ شوهر داد! تا اینکه بهسراغ اصلِ کاری یعنی زنش رفت و خلاصه او را هم شوهر داد! تا به زنش هم وعده داد، شروع به خندیدن کرد! به رفیقش گفت: «بیا، اینهم اصلِ کاری!» بعد وقتی که حاجات همه برآورده شد، یکدفعه آن شخص که مرده بود بلند شد و به همه نشان داد که قضیّه چیست!
الآن خندۀ شما بهخاطر این است که این قضیّه واقعیّت دارد؛ اگر واقعیّت نداشت شما نمیخندیدید و مرا تأیید نمیکردید. شما به دادگاههای خانواده بروید و ببینید که روزی چند نفر برای طلاق مراجعه میکنند! آیا آنهایی که برای طلاق مراجعه میکنند، روزی که با هم رفیق شدند این حال را داشتند؟! اگر با اینحال بودند که با هم ازدواج نمیکردند!
عامل شکلگیری تعلّقات و محبّتهای دنیوی
این بهخاطر این است که تمام اینها براساس تخیّلات است؛ هم محبّتها تخیّلات است، هم دشمنیها تخیّلات است و هم دوستیها تخیّلات است! واقعیّت مطلب دیگری است که در این جلسه فرصت نمیکنیم به آن بپردازیم که دوستی باید بر چه اساسی باشد! این افرادی که از همه به ما نزدیکتر هستند، یک روز میآیند و
