
آموزههای معرفت ج 3
شرح دعای ابوحمزه ثمالی
شرح فقرات ذیل از دعای ابو حمزه : الحمدُ للّه الّذی أدعوهُ فیُجیبُنی و إن کنتُ بَطیئًا حینَ یَدعونی، و الحمدُ لِله الّذی أسألُه فَیُعطینی و إن کُنتُ بَخیلًا حینَ یَستقرِضُنی، و الحَمدُ لِلَّه الّذی أُنادیه کُلّما شِئتُ لِحاجَتی و أخلو به حَیثُ شِئتُ لِسِرّی بِغیر شَفیعٍ فَیَقضی لی حاجتی. الحمدُ لِلَّه الّذی لا أدعو غیرَه و لو دَعوتُ غَیرَه لم یَستجِب لی دعائی، و الحمدُ للَّه الّذی لا أرجو غیرَه و لو رجوتُ غیرَه لأخلَفَ رَجائی و الحمدُ للّه الّذى یَحلُم عنّى حتّى کأنّى لا ذَنبَ لى فَربّی أحمَدُ شیءٍ عِندی و أحَقُّ بِحَمدی
آموزههای معرفت ج 3
41که بگویند: «أنا الّذی صاحبُ الولایة الکبریٰ الإلهیّة! أنا الّذی آمُر علَی جبرئیلَ و میکائیلَ و إسرافیلَ! أنا الّذی بیَده مَلکوتُ کلِّ شیءٍ و مَلکوتُ السّمٰوات»؟!
تمام این عبارتها از مقامات امام علیه السّلام است، نهاینکه نباشد؛ ولی آیا دیدهاید که یکی از این عبارتها را بفرمایند؟! با اینکه تمام عالم وجود در دست او است، ولی چه عبارتهایی میگوید؟ عرضه میدارد: «خدایا، من گناهکارم و تو غفوری! خدایا، من عاصی هستم و تو غافرالذّنبی! خدایا، ما بخیلیم و تو جوادی! خدایا، ما مسکینیم و تو [غنی] هستی!»1 دروغ نمیگوید، بر سر ما هم نمیخواهد کلاه بگذارد، او امام است و واقعاً از صمیم قلبش میگوید!
پس مقصود چیست؟ امام سجّاد علیه السّلام زرنگ است و به سرّ مسئله پی برده است؛ امّا ما پی نبردهایم! رندها میفهمند قضیّه چیست. آنها به سرّ قضیّه پی بردهاند که در دستگاه ربوبی، بالاترین متاعی که موجب قبول در بارگاه پروردگار است، متاع فقر و احتیاج است! امام سجّاد علیه السّلام این مسئله را متوجّه شده است و ما متوجّه نشدهایم، لذا مدام در جا میزنیم و مدام بالا میرویم و پایین میآییم!
[علیٰأیّحال] به هر اندازهای که بدانیم [فقیر و محتاج] هستیم، به همان اندازه نزدیک هستیم و در کار و اعمال خارجی و رفتار ما تأثیر و اثر میگذارد.
اعطاء خدا بر محوریّت فقر بنده
مسئله این است که در امام سجّاد علیه السّلام جنبۀ استعلا، بلند منشی، علوّ، استکبار و عناد وجود ندارد و صفر است.
وقتی پیغمبر صلّی اللَه علیه و آله و سلّم میفرماید: «الفَقرُ فَخری!»؛2 یعنی افتخار
- رجوع شود به کتاب المزار، شیخ مفید، ص ١٥٤؛ مصباح المتهجّد، ج ١، ص ٢٦٧؛ ج ٢، ص ٤٩٧ و ٦٩٠؛ المزار الکبیر، ابنمشهدی، ص ١٧٤ و ٤٤٦؛ الإقبال، ج ١، ص ١٤٦.
- جامع الأخبار، شعیری، ص ١١١.
