
آموزههای معرفت ج 3
شرح دعای ابوحمزه ثمالی
شرح فقرات ذیل از دعای ابو حمزه : الحمدُ للّه الّذی أدعوهُ فیُجیبُنی و إن کنتُ بَطیئًا حینَ یَدعونی، و الحمدُ لِله الّذی أسألُه فَیُعطینی و إن کُنتُ بَخیلًا حینَ یَستقرِضُنی، و الحَمدُ لِلَّه الّذی أُنادیه کُلّما شِئتُ لِحاجَتی و أخلو به حَیثُ شِئتُ لِسِرّی بِغیر شَفیعٍ فَیَقضی لی حاجتی. الحمدُ لِلَّه الّذی لا أدعو غیرَه و لو دَعوتُ غَیرَه لم یَستجِب لی دعائی، و الحمدُ للَّه الّذی لا أرجو غیرَه و لو رجوتُ غیرَه لأخلَفَ رَجائی و الحمدُ للّه الّذى یَحلُم عنّى حتّى کأنّى لا ذَنبَ لى فَربّی أحمَدُ شیءٍ عِندی و أحَقُّ بِحَمدی
آموزههای معرفت ج 3
234اشیاء بود به حضرت آدم نشان داد. حضرت آدم به نسل خود نگاه میکرد که همینطور یکی بعد از دیگری میآید و میرود. یکدفعه چشمش به حضرت داود افتاد و دید که حضرت داود عمرش کم است، آنطور که در نظرم هست سی سال یا بیست و دو سال است! گفت: «خدایا، عمر داود کم است!» خدا فرمود: «تقدیر من بر این است که او عمرش کم باشد.» حضرت گفت که اینطور نمیشود! بالأخره او بچّۀ من است، برای چه؟! خدا هم فرمود: «کاری ندارد؛ ما عمر تو را زیاد کردهایم، از عمر خودت بردار و به او بده!» یعنی اگر میخواهی خیلی بذل و بخشش کنی، از جیب مبارک بده! ما دیگر کاری نداریم و منبابمثال قلم ما روی سی سال رفته است. اگر دلت میخواهد از جیب خود خرج کن، چرا میخواهی از خزانۀ ما برداری؟! خزانۀ ما همین است و تمام شد و ما درِ آن را بستیم. اگر میخواهی از جیب خود بدهی، بسم اللَه! هر چقدر دلت میخواهد به او بده، مثلاً صد سال یا دویست سال به او بده! او هم ظاهراً سی سال برداشت و به عمر داود اضافه کرد و عمر داود شصت سال شد.
سی سال از عمر آدم کم شد و از آنطرف هم خدا به او گفته بود که عمرش چقدر است. وقتی عزرائیل به سراغش آمد، گفت: «هنوز سی سال از عمر من مانده است، کجا آمدی؟!» عزرائیل گفت: «خودت بخشیدی!» حضرت آدم گفت: «چه زمانی؟! یادم نیست!» آن موقع هم که ضبط صوت و این حرفها نبود و عزرائیلِ بندهخدا هم هیچ چیزی نداشت که دعویٰ را اثبات کند و به طریق دیگری هم قابل اثبات نبود. عزرائیل (مَلک قابض الأرواح) گفت: «خدایا، او اینطور میگوید که یادم نمیآید!» خدا فرمود: «چارهای نیست و باید درِ خزانه را باز کنیم و دوباره سی سال در تقدیرمان اضافه کنیم و مسئله را [حل] کنیم.» از آن به بعد قرار بر این شد که هر قضیّهای را که بین دو نفر انجام میشود بنویسند تا کسی انکار نکند!1
- رجوع شود به الکافی، ج ٧، ص ٣٧٨ و ٣٧٩.
