
آموزههای معرفت ج 3
شرح دعای ابوحمزه ثمالی
شرح فقرات ذیل از دعای ابو حمزه : الحمدُ للّه الّذی أدعوهُ فیُجیبُنی و إن کنتُ بَطیئًا حینَ یَدعونی، و الحمدُ لِله الّذی أسألُه فَیُعطینی و إن کُنتُ بَخیلًا حینَ یَستقرِضُنی، و الحَمدُ لِلَّه الّذی أُنادیه کُلّما شِئتُ لِحاجَتی و أخلو به حَیثُ شِئتُ لِسِرّی بِغیر شَفیعٍ فَیَقضی لی حاجتی. الحمدُ لِلَّه الّذی لا أدعو غیرَه و لو دَعوتُ غَیرَه لم یَستجِب لی دعائی، و الحمدُ للَّه الّذی لا أرجو غیرَه و لو رجوتُ غیرَه لأخلَفَ رَجائی و الحمدُ للّه الّذى یَحلُم عنّى حتّى کأنّى لا ذَنبَ لى فَربّی أحمَدُ شیءٍ عِندی و أحَقُّ بِحَمدی
آموزههای معرفت ج 3
229بهخاطر مسائلی بود که بر شما آورد!
ولی بعد او را نصیحت کردند و فرمودند:
حالا که اینطور شد و دست [او از دنیا کوتاه شد]، شما برای او دعا کن تا أقلاً خدا در آنجا با او [مدارا] کند!
بالأخره وضعی است که پیش آمد و مایۀ عبرت بر همه شد. آنهایی هم که پشت او را داشتند، همان چیزی که بر سر او آمد بر سر همۀ آنها نیز آمد! منتها در هر دوره و هر زمان یک عدّه؛ سری اوّل الآن، سری بعد بعداً و همینطور... !
در زمان سابق چگونه بود؟ همین حکّام سابق و شاه، مست سلطنت، مست غرور، مست عزّت و مست جاه و شوکت بودند و تنها چیزی که در مخیّلۀ آنها نمیآمد، خدا و پیغمبر بود! میگفتند: «میگیریم و میبندیم و ما چه هستیم!» چه کسانی از آنها بر این مملکت ظلم کردند؟! همینطور مرتبه به مرتبه و در هر زمانی یک مرتبۀ آنها مشمول خشم و غضب الهی شدند؛ سری اوّل یک عدّه، بعد سری بعد، بعد هم که نوبت خود [شاه] شد. بیچارۀ بدبخت از اینطرف به آنطرف و از این کشور به آن کشور میرفت و کسی اصلاً او را راه نمیداد و قبول نمیکرد و دائماً مثل یک مسافر از اینطرف به آنطرف در حال حرکت بود.1 این مدّعیالعموم آنجا ایستاده است و نسبت به مسائل نظر دارد و
- پاسخ به تاریخ، ص ٢٩٢ ـ ٢٩٤:
«خورخه کاستنادا، وزیر خارجه، در مصاحبهای مطبوعاتی در مکزیکوسیتی رسماً اعلام داشت که بازگشت من مخالف منافع حیاتی مکزیک است. وی ماهیّت این منافع حیاتی را توضیح نداد. گزارش مطبوعات بعداً حکایت داشت که مقامات مکزیکی از آن بیمناکاند که به سفارتخانههایشان در خاورمیانه و اروپا حمله شود. این توجیه چندان موجّه نمینمود. هنوز هم نمیدانم که چه انگیزهای موجب اتّخاذ این سیاست مکزیک گردید.
دربارۀ ترک آمریکا با دستگاه کارتر دعوایی نداشتم، ولی چند جا را بیشتر نمیتوانستم انتخاب کنم. اضافه بر تردیدی که برای بازگشت به مصر داشتم، ایالات متّحده هم به این انتخاب راغب نبود و از آن میترسید که حضور من در آنجا به روابط پرزیدنت سادات با کشورهای عرب لطمه بزند که البتّه حوادث بعدی بیجا بودن این ترس را نشان داد. رفتن به پاناما و همچنین بازگشت به باهاما نیز امکان داشت. هیچکدام جالب به نظر نمیآمدند. به دفعالوقت پرداختیم. از اتریش و سوئیس خواستیم که ما را بپذیرند، هر دو جواب منفی دادند، گو اینکه روابطم با برونو کرایسکی، صدر اعظم اتریش، همیشه خیلی خوب بود و در سوئیس هم از سالها پیش خانهای داشتم. دربارۀ آفریقای جنوبی و بریتانیا هم بحث کردیم.
کمی پس از ترک ایران به من خبر دادند که مارگارت تاچر به ما اطمینان داده است که در صورت پیروزی در انتخابات قریبالوقوع انگلیس به ما پناهندگی سیاسی خواهد داد، ولی پس از آنکه او نخست وزیر شد، به ما گفتند که برای ایشان برازنده نیست به ما اجازۀ ورود بدهد. بعد هم این موضوع هرگز تغییر نکرد.»
- پاسخ به تاریخ، ص ٢٩٢ ـ ٢٩٤:
