
آموزههای معرفت ج 3
شرح دعای ابوحمزه ثمالی
شرح فقرات ذیل از دعای ابو حمزه : الحمدُ للّه الّذی أدعوهُ فیُجیبُنی و إن کنتُ بَطیئًا حینَ یَدعونی، و الحمدُ لِله الّذی أسألُه فَیُعطینی و إن کُنتُ بَخیلًا حینَ یَستقرِضُنی، و الحَمدُ لِلَّه الّذی أُنادیه کُلّما شِئتُ لِحاجَتی و أخلو به حَیثُ شِئتُ لِسِرّی بِغیر شَفیعٍ فَیَقضی لی حاجتی. الحمدُ لِلَّه الّذی لا أدعو غیرَه و لو دَعوتُ غَیرَه لم یَستجِب لی دعائی، و الحمدُ للَّه الّذی لا أرجو غیرَه و لو رجوتُ غیرَه لأخلَفَ رَجائی و الحمدُ للّه الّذى یَحلُم عنّى حتّى کأنّى لا ذَنبَ لى فَربّی أحمَدُ شیءٍ عِندی و أحَقُّ بِحَمدی
آموزههای معرفت ج 3
228نه آقا، بگذار آنها هر کاری دلشان میخواهد بکنند و شما اصلاً اعتنا نکن!
عبارت ایشان این بود و من قشنگ داشتم میشنیدم:
شما امر او را به خدا واگذار کن! حتّی اگر این و آن از شما راجع به این شخص سؤال کردند، شما بگو: «ما که از اینها مطلبی ندیدهایم» و مسئله را به این کیفیّت ختم کن. نگذار این حرف، خودش موجب مسائلی بشود! هر حرفی که بزنی و هر نکتهای که مطرح کنی چهبسا ممکن است که خود آن امواجی را بهوجود بیاورد و آن امواج مدام شعاع بیشتری را بهخود بگیرد. لذا بگو: «نه، ما که چیزی ندیدهایم!»
آقا، مدّتی نگذشت که ورق برگشت! حالا آن شخص که این کار را میکرد در نهایت عزّت و در نهایت قدرت و متّکی به همین امور ظاهر و قدرتهای ظاهر و متّکی به همین ریاسات ظاهری و عناوین ظاهری بود، بهنحویکه حتّی افراد عادی هم میگفتند: «دیگر مسئلۀ این شخص خیلی مشکل شده است و خدا عاقبتش را به خیر کند!» یک نفر نقل میکرد و میگفت:
من در منزلش بودم که از فرودگاه به او تلفن کردند که: «فلان هواپیما آمادۀ حرکت است و شما هنوز نیامدهاید؟» او جلوی خود من گفت: «من یک کاری دارم، حرکت هواپیما را یک ساعت و نیم به تأخیر بیندازید تا برسم!»
التفات میکنید؟! یک هواپیما را با دویست مسافر یک ساعت و نیم [معطّل کرد]! وضعیّت اینطور بود. آقا، یکمرتبه کار برعکس و از این رو به آن رو شد و زندگی او برگشت و وضع و اوضاعش [دگرگون] شد و همان افرادی که پشت او بودند و به آنها متّکی بود و بر اساس قدرت آنها رتق و فتق میکرد، او را رها کردند! همان افراد! و بعد هم فوت کرد و او را دفن کردند. ما دیگر اسرار را فاش نکنیم. بله، گفت: «ما را فوت کردیم!» و [این هم] «ما را فوت کردیم» شد.
باز یک روز در خدمت مرحوم آقا بودم و همان شخص آمد. وقتی داشت جریانات را تعریف میکرد که اینطور شد و آنطور شد، ایشان فرمودند:
حالا متوجّه شدی که تفویض امر به خدا چه میکند؟! فهمیدی؟! تمام اینها
