
آموزههای معرفت ج 3
شرح دعای ابوحمزه ثمالی
شرح فقرات ذیل از دعای ابو حمزه : الحمدُ للّه الّذی أدعوهُ فیُجیبُنی و إن کنتُ بَطیئًا حینَ یَدعونی، و الحمدُ لِله الّذی أسألُه فَیُعطینی و إن کُنتُ بَخیلًا حینَ یَستقرِضُنی، و الحَمدُ لِلَّه الّذی أُنادیه کُلّما شِئتُ لِحاجَتی و أخلو به حَیثُ شِئتُ لِسِرّی بِغیر شَفیعٍ فَیَقضی لی حاجتی. الحمدُ لِلَّه الّذی لا أدعو غیرَه و لو دَعوتُ غَیرَه لم یَستجِب لی دعائی، و الحمدُ للَّه الّذی لا أرجو غیرَه و لو رجوتُ غیرَه لأخلَفَ رَجائی و الحمدُ للّه الّذى یَحلُم عنّى حتّى کأنّى لا ذَنبَ لى فَربّی أحمَدُ شیءٍ عِندی و أحَقُّ بِحَمدی
آموزههای معرفت ج 3
220مقام و از آن مراتب خدایگان به کجا رسیدند!1 در آن زمان پشت اتوبوسها مینوشتند: «السّلطان ظِلّ اللَه فی أرضِه!»2 و بعد هم ترجمه میکردند: «شاه سایۀ خدا باشد، سایه از اصل کی جدا باشد؟!» و [عباراتی مانند] خدایگان و اعلیحضرت و همایون و آریامهر و از این حرفها مینوشتند و ایشان هم خیال میکرد که مطلب همین است!
من حالات ایشان را میخواندم که بعد کارش به جایی رسید که او را در سلول دیوانهها نگه داشته بودند تا اینکه او را به جای دیگری ببرند! یعنی وقتیکه از جایی به جای دیگری میرفت و نقل مکان میکرد، بهخاطر اینکه ایشان به شهر نیاید و او و فامیلش را نگه ندارند، آنها را در بیمارستان روانی در پایگاهی در آمریکا آورده بودند و در کنار سلّول دیوانهها آنها را نگه داشته بودند و دیوانهها میآمدند و جلوی اینها ادا درمیآوردند!3
خیلی عجیب است! خدا به آنها نشان میدهد و میگوید بفرما! ﴿إِنَّمَا نُمۡلِي لَهُمۡ لِيَزۡدَادُوٓاْ إِثۡمٗا﴾؛4 شما خیال کردهاید دو روز به شما حکومت دادیم، تمام شد و خدایگان و ظلّاللَه شدید؟!
شاه میگفت:
ما اینچنین میگوییم: «کسی که رستاخیز ما را قبول میکند بکند؛ اگر قبول نمیکند به او گذرنامه میدهیم تا به هرجایی که میخواهد برود!»5
عجب، مملکت را هم جزء تیول6خودتان بهحساب آوردهاید!
- رجوع شود به پاسخ به تاریخ، محمّدرضا پهلوی، ص ٢٩٢ ـ ٢٩٤.
- الأمالی، شیخ طوسی، ص ٦٣٤، با قدری اختلاف.
- رجوع شود به آخرین سفر شاه، ص ٣٨١.
- سوره آلعمران (٣) آیه ١٧٨.
- مصاحبۀ مطبوعاتی محمّدرضا پهلوی درمورد حزب رستاخیز در تاریخ ١١/١٢/١٣٥٣ روزنامۀ کیهان، ش ٩٥٠٦ (١٢/١٢/١٣٥٣)؛ ٨٠ سال روزنامۀ اطّلاعات، ج ١، ص ٢٩٦؛ عظمت بازیافته، ص ٥٠.
- لغتنامۀ دهخدا: «تیول: تملّکات.»
