
آموزههای معرفت ج 3
شرح دعای ابوحمزه ثمالی
شرح فقرات ذیل از دعای ابو حمزه : الحمدُ للّه الّذی أدعوهُ فیُجیبُنی و إن کنتُ بَطیئًا حینَ یَدعونی، و الحمدُ لِله الّذی أسألُه فَیُعطینی و إن کُنتُ بَخیلًا حینَ یَستقرِضُنی، و الحَمدُ لِلَّه الّذی أُنادیه کُلّما شِئتُ لِحاجَتی و أخلو به حَیثُ شِئتُ لِسِرّی بِغیر شَفیعٍ فَیَقضی لی حاجتی. الحمدُ لِلَّه الّذی لا أدعو غیرَه و لو دَعوتُ غَیرَه لم یَستجِب لی دعائی، و الحمدُ للَّه الّذی لا أرجو غیرَه و لو رجوتُ غیرَه لأخلَفَ رَجائی و الحمدُ للّه الّذى یَحلُم عنّى حتّى کأنّى لا ذَنبَ لى فَربّی أحمَدُ شیءٍ عِندی و أحَقُّ بِحَمدی
آموزههای معرفت ج 3
217«ای بزرگان، کار از دست من خارج شده است، بیایید و بنشینید و یک راه حل پیدا کنید، به فکر تلفن امروز سرکار بودم! به فکر این بودم که شما هم به مشکل میخورید.»
این مطالبی که خدمتتان عرض میکنم دروغ نیست! من واقعاً به فکر اینها بودم که میگفتم این کار را انجام ندهید و این مسائل را بهوجود نیاورید! خب چه شد؟! حالا پای آن هم بنشینید! و اگر هم اینطور نمیشد از تلفن خبری نبود! ﴿ذَرۡهُمۡ يَأۡكُلُواْ﴾؛ ما یواشیواش صبر میکنیم و میگوییم: «حالا باشد، بگذار هر کاری دلشان میخواهد بکنند و بگذار هرچه میخواهند بگویند.» ولی هر چیزی یک حسابی دارد آقاجان!
حسابرسی دقیق اعمال در آخرت
صرف نظر از مبانی و اعتقادات، آیا شما خیال میکنید که این نفوس، عمرها، استعدادها، بچّههای معصوم، زنها و مردها هیچ حساب و کتابی ندارند؟!
بگیر و ببند و امانش نده *** بهدست منِ پهلوانش مده1 بگیریم و ببندیم و بزنیم و برویم و به هیچکس هم کار نداشته باشیم؟! نه آقا، فردا یکبهیک میآیند و جلویت را میگیرند و میگویند: «چرا آنطور کردی و چرا اینطور کردی؟!» لذا انسان باید از الآن کار خودش را درست کند و به فکر فردا باشد، چون فردا دیر است. از همین الآن هر قدمی را که برمیداری درست بردار و به فکر فردا هم باش! البتّه نه فردای این دنیا، بلکه فردای آن دنیا که یک سر مویی کم و زیاد نمیشود: ﴿وَإِن كَانَ مِثۡقَالَ حَبَّةٖ مِّنۡ خَرۡدَلٍ أَتَيۡنَا بِهَا وَكَفَىٰ بِنَا حَٰسِبِينَ﴾؛2 یک سر سوزن از دید ما مخفی نمیماند و یک سر سوزن از پرونده حذف نمیشود و همه را میآوریم و در جلوی چشمت میگذاریم!
منبابمثال میگویند: «چرا در فلان روز و فلان ساعت این فکر به ذهن تو
- ضربالمثل.
- سوره انبیاء (٢١) آیه ٤٧. انوار الملکوت، ج ٢، ص ١٣٧، تعلیقه ١:
«و اگر آن ستم به قدر سنگینی یک حبّه خردل (یک دانه فلفل) بوده باشد، ما آن را میآوریم؛ و ما محاسب کافی و تام و تمامی هستیم!»
