اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

آموزه‌های معرفت ج 3

شرح دعای ابوحمزه ثمالی

0
جلد ها

شرح فقرات ذیل از دعای ابو حمزه : الحمدُ للّه الّذی أدعوهُ فیُجیبُنی و إن کنتُ بَطیئًا حینَ یَدعونی، و الحمدُ لِله الّذی أسألُه فَیُعطینی و إن کُنتُ بَخیلًا حینَ یَستقرِضُنی، و الحَمدُ لِلَّه الّذی أُنادیه کُلّما شِئتُ لِحاجَتی و أخلو به حَیثُ شِئتُ لِسِرّی بِغیر شَفیعٍ فَیَقضی لی حاجتی. الحمدُ لِلَّه الّذی لا أدعو غیرَه و لو دَعوتُ غَیرَه لم یَستجِب لی دعائی، و الحمدُ للَّه الّذی لا أرجو غیرَه و لو رجوتُ غیرَه لأخلَفَ رَجائی و الحمدُ للّه الّذى یَحلُم عنّى حتّى کأنّى لا ذَنبَ لى فَربّی أحمَدُ شی‌ءٍ عِندی و أحَقُّ بِحَمدی

آموزه‌های معرفت ج 3

216
  • را انجام ندهم، معلوم نیست که کار به کجا برسد! با ایشان صحبت کردم و هر مطلبی گفت، جواب دادم! در آخر وقتی که او می‌گفت: «من این‌طور صلاح می‌بینم»، من گفتم: «آیا شما می‌خواهید این کاری را که انجام می‌دهید مورد نظر مرحوم آقا ـ رضوان اللَه علیه ـ باشد یا نباشد؟ آخر این را می‌خواهید یا نه؟!» گفت: «بله!» من گفتم: «من هم این را می‌خواهم. لذا می‌آییم و تجربه می‌کنیم: یک مدّت مسئولیّت این کار را بنده به عهده می‌گیرم و اگر افرادی که در این مجموعه هستند تشخیص دادند که کار من خلاف است، طبعاً من مفتضح شده‌ام و جایی ندارم؛ و اگر تشخیص ندادند، همان مطلوب شما انجام شده است.» آن شخص گفت: «بنده نمی‌توانم قبول کنم!»

  •  این یعنی چه؟! بالأخره من و شما، هر دو می‌خواهیم مسائل طبق نظر بزرگان پیش برود. من شش ماه مسائل و کارها را به دست می‌گیرم، اگر مطلوب بود، هم مطلوب شما انجام شده و هم مطلوب ما؛ و اگر مطلوب نبود، طبعاً خود من باید کنار بروم، چون همه تشخیص می‌دهند که مطلوب نیست و دیگر اختلاف هم برداشته می‌شود و مسئله‌ای نیست. بعد در آخر گفت: «نه‌خیر، من نمی‌توانم قبول کنم!» خب دیگر بعد از این چه باید گفت؟! مخلص شما هستیم! فی أمان‌اللَه!

  • ﴿ذَرۡهُمۡ يَأۡكُلُواْ وَيَتَمَتَّعُواْ وَيُلۡهِهِمُ ٱلۡأَمَلُ فَسَوۡفَ يَعۡلَمُونَ﴾.1

  • «اینها را رها کن و بگذار سرشان گرم باشد و هر کاری می‌خواهند انجام دهند، فردایی هم وجود دارد و خواهند دید!»

  •  یک بنده‌خدایی ـ حفظه اللَه ـ شش سال با ما تماس نداشت و اصلاً یک کلام با ما صحبت نمی‌کرد. مدّتی پیش برای او مسئله‌ای اتّفاق افتاد و با ما تماس گرفت و گفت: «آقا، این‌طور شده است، آن‌طور شده است!» گفتم: «شما این شش سال کجا تشریف داشتید؟! آقا، شش سال دیر تلفن زدید! الآن کاری از دست من برنمی‌آید!» گفت: «ای آقا فلان!» گفتم: «”ای آقا فلان“ ندارد!» در آن موقعی که من فریادم به هوا می‌رفت و می‌گفتم:

    1. سوره حجر (١٥) آیه ٣.