
آموزههای معرفت ج 3
شرح دعای ابوحمزه ثمالی
شرح فقرات ذیل از دعای ابو حمزه : الحمدُ للّه الّذی أدعوهُ فیُجیبُنی و إن کنتُ بَطیئًا حینَ یَدعونی، و الحمدُ لِله الّذی أسألُه فَیُعطینی و إن کُنتُ بَخیلًا حینَ یَستقرِضُنی، و الحَمدُ لِلَّه الّذی أُنادیه کُلّما شِئتُ لِحاجَتی و أخلو به حَیثُ شِئتُ لِسِرّی بِغیر شَفیعٍ فَیَقضی لی حاجتی. الحمدُ لِلَّه الّذی لا أدعو غیرَه و لو دَعوتُ غَیرَه لم یَستجِب لی دعائی، و الحمدُ للَّه الّذی لا أرجو غیرَه و لو رجوتُ غیرَه لأخلَفَ رَجائی و الحمدُ للّه الّذى یَحلُم عنّى حتّى کأنّى لا ذَنبَ لى فَربّی أحمَدُ شیءٍ عِندی و أحَقُّ بِحَمدی
آموزههای معرفت ج 3
215آخر این چه قضیّهای است؟! مگر امیرالمؤمنین با تو چهکار کرده است؟! چطور میشود که یک شخص به اینجا میرسد؟! عمر آدمی بود که جهنّم و بهشت را قبول داشت، اینطور تصوّر نشود که او قبول نداشت! اگر قبول نداشت، اینقدر جرمش سنگین نبود! جهنّم و بهشت را قبول داشت.
ما نباید از این قضیّهای که به این کیفیّت بیان کردیم، تعجّب کنیم! بلکه باید یک مقدار تأمّل کنیم و خودمان را نسبت به این مسئله محک بزنیم. حق، دو دوتا چهارتا است، امّا واقعاً عجیب است که چطور انسان این مسئله را نمیفهمد؟! واقعاً چطور میتوان تصوّر کرد که انسان از هر راه و از هر طریق و از هر قِسمی وارد شود تا یک شخص را ملزَم و مقیّد به پذیرش کند و بعد در آخر نپذیرد و بگوید: «نه، اینطور نمیخواهم؟! این مطلب چگونه است؟!»
حلم مؤلّف در برابر عدم پذیرش حق توسّط برخی افراد
با شخصی راجع به مسئلهای اختلافی داشتیم و من میدیدم که اگر من این کار
