اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

آموزه‌های معرفت ج 3

شرح دعای ابوحمزه ثمالی

0
جلد ها

شرح فقرات ذیل از دعای ابو حمزه : الحمدُ للّه الّذی أدعوهُ فیُجیبُنی و إن کنتُ بَطیئًا حینَ یَدعونی، و الحمدُ لِله الّذی أسألُه فَیُعطینی و إن کُنتُ بَخیلًا حینَ یَستقرِضُنی، و الحَمدُ لِلَّه الّذی أُنادیه کُلّما شِئتُ لِحاجَتی و أخلو به حَیثُ شِئتُ لِسِرّی بِغیر شَفیعٍ فَیَقضی لی حاجتی. الحمدُ لِلَّه الّذی لا أدعو غیرَه و لو دَعوتُ غَیرَه لم یَستجِب لی دعائی، و الحمدُ للَّه الّذی لا أرجو غیرَه و لو رجوتُ غیرَه لأخلَفَ رَجائی و الحمدُ للّه الّذى یَحلُم عنّى حتّى کأنّى لا ذَنبَ لى فَربّی أحمَدُ شی‌ءٍ عِندی و أحَقُّ بِحَمدی

آموزه‌های معرفت ج 3

214
  • اقرار عمَر به عدم تحمّل خلافت امیرالمؤمنین حتّی پس از مرگ

  •  عمَر درحال احتضار بود و در همان حین که کاتب وصیّت او را می‌نوشت، به او گفتند: «تو که خودت می‌دانی علی از همۀ افراد به خلافت أولیٰ است، بیا وصیّتِ به علی کن!» او داشت می‌مرد ولی گفت: «لا أتحمّله حیًّا و لا میّتًا؛ نه درحال زنده بودن و نه مرده نمی‌توانم ببینم که علی بر خلافت است! نمی‌توانم این کار را انجام دهم!»1و2

    1. رجوع شود به العقد الفرید، ج ٥، ص ٢٧.
    2. عقد الدّرر، صوّاف، ص ٧٨ ـ ٨٠:
      «قالَ عبدُ‌اللَه بنُ عُمَرَ: لمّا دَنَت الوفاةُ مِن أبی، کانَ یُغمیٰ علیه تارَةً و یُفیقُ أُخرىٰ. فَلَمّا أفاقَ قال: ”یا بُنَیّ، أدرِکنی بِعَلیِّ بنِ أبی‌طالب قَبلَ الموتِ...  !“ قال عبدُ‌اللَه بنُ عُمَرَ: فَمَضَیتُ إلىٰ علیٍّ علیه السّلام و قُلتُ له: ”یا ابنَ عَمِّ رسولِ‌اللَه، أبی یَدعوکَ لِأمرٍ قد أحزَنَه!“ فقامَ علیٌّ علیه السّلام مَعی.
      فلمّا دخلَ علیه، قالَ لَه عُمَرُ: ”یا علیَّ بنَ أبی‌طالب، أنتُم أهلُ‌بیتِ الرّحمَةِ و مَعدِنُ الرّسالةِ و الحِکمةِ، و أنتُم أحَقُّ النّاسِ بِالعَفو، فهَل لکَ أن تَعفوَ عنّی و تَجعَلَنی فی حِلٍّ عنکَ و عن زَوجَتِک فاطمةَ الزهراءِ؟!“ فقالَ علیٌّ علیه السّلام: “نَعَم، اِجمَعِ المُهاجِرینَ و الأنصارَ و اصدُقِ الحقَّ الّذی کُنتَ علیه مِن مکةَ و ما کان بینی و بَینَ صاحبِک أبی‌بکرٍ مِن مُعاهَدَتِنا و أقِرَّ بِحَقِّنا، و أعفو عنکَ و [أ]جعَلُکَ فی حِلّ.“
      قالَ عبدُاللَه: فلَمّا سَمِعَ عُمَرُ کلامَ علیٍّ علیه السّلام، حوَّلَ وَجهَه إلىٰ نحوِ الحائِطِ و قالَ: ”النّارَ و لا العارَ!“ فقامَ علیٌّ علیه السّلام و خرَجَ عنه.
      فقالَ عبدُ‌اللَه بنُ عُمَرَ: فقُلتُ له: ”یا أبَتِ، لقَد أنصَفَکَ الرّجُلُ بِکَلامِه!“ فقالَ: ”یا بُنَیّ، أرادَ واللَهِ أن یَنبُشَ أبی‌بَکرٍ [خ ل: أبابکر] فی قَبرِهِ و یُضرِمَ له و لِأبیکَ ناراً و تُصبِحَ قُرَیشُ مُوالینَ [لعلیِّ] ابنِ أبی‌طالبٍ! و اللَهِ لا کانَ ذٰلک أبداً!“
      ثُمّ إنّه تَأوَّهَ ساعةً و ماتَ فی أنحَسِ السّاعاتِ و صار إلىٰ سَقَرَ ﴿لَا تُبۡقِي وَلَا تَذَرُ﴾،* و دُفِنَ فی الیَومِ التّاسعِ من رَبیع الأوّلِ سنَةَ ثلاثةٍ و عِشرینَ مِن الهِجرَة.»
      *. سوره مدثّر (٧٤) آیه ٢٨.
      ترجمه: «عبداللَه بن عمَر گفت: چون مرگ پدرم نزدیک شد، گاهی از هوش می‌رفت و گاهی به هوش می‌آمد. پس چون به هوش آمد به من گفت: ”فرزندم، پیش از مرگ، علیّ بن ابی‌طالب را نزد من بیاور...  !“ عبداللَه بن عمَر گفت: پس من نزد علی علیه السّلام رفتم و عرض کردم: ”ای پسر عمّ پیغمبر، پدرم تو را به‌جهت امری که او را ناراحت نموده فرا می‌خواند!“ پس علیّ علیه السّلام با من آمد. چون داخل شد، عمَر به او گفت: ”ای علیّ بن ابی‌طالب، شما اهل‌بیت رحمت و معدن نبوّت و حکمت هستید، و شما سزاوارترید به عفو و بخشش، آیا مرا می‌بخشی؟! و مرا از طرف خودت و همسرت فاطمۀ زهرا حلال می‌کنی؟“ علیّ علیه السّلام فرمود: ”بله! تو مهاجرین و انصار را جمع نما و آن حقّی که تو از مکّه (پیش از هجرت) بر آن حق بودی و عهدی که مابین من و رفیق تو ابوبکر بود تصدیق نما و به حقّ ما اقرار کن! اگر چنین کردی من از تو درمی‌گذرم و تو را حلال می‌کنم.“
      عبداللَه گفت: چون عمَر کلام علی علیه السّلام را شنید، روی به دیوار نمود و گفت: ”به آتش تن می‌دهیم ولی به ننگ و خواری نه!“ پس علی علیه السّلام برخاست و بیرون رفت.
      سپس عبداللَه ادامه داد و گفت: به پدرم گفتم: ”ای پدر، همانا این مرد در گفتارش با تو از درِ انصاف وارد شد!“ پس پدرم گفت: ”ای فرزندم، قسم به خدا که او می‌خواست تا قبر ابوبکر را بشکافد و او را بیرون کشد و آتشی برای [مجازات] او روشن سازد، و خواست تا قریش مُوالی و دوستان علیّ بن ابی‌طالب گردند! به خدا قسم که هرگز چنین نخواهد شد!“
      سپس عمَر ساعتی آهِ حسرت می‌کشید و در شوم‌ترین ساعات مُرد و به‌سوی دوزخ رفت ﴿آتشی که نه باقی می‌گذارد (بلکه همه را می‌سوزاند) و نه چیزی را رها می‌کند!﴾، و او را در روز نهم ربیع الأوّل سنۀ بیست و سه هجری دفن کردند. (محقّق)