اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

آموزه‌های معرفت ج 3

شرح دعای ابوحمزه ثمالی

0
جلد ها

شرح فقرات ذیل از دعای ابو حمزه : الحمدُ للّه الّذی أدعوهُ فیُجیبُنی و إن کنتُ بَطیئًا حینَ یَدعونی، و الحمدُ لِله الّذی أسألُه فَیُعطینی و إن کُنتُ بَخیلًا حینَ یَستقرِضُنی، و الحَمدُ لِلَّه الّذی أُنادیه کُلّما شِئتُ لِحاجَتی و أخلو به حَیثُ شِئتُ لِسِرّی بِغیر شَفیعٍ فَیَقضی لی حاجتی. الحمدُ لِلَّه الّذی لا أدعو غیرَه و لو دَعوتُ غَیرَه لم یَستجِب لی دعائی، و الحمدُ للَّه الّذی لا أرجو غیرَه و لو رجوتُ غیرَه لأخلَفَ رَجائی و الحمدُ للّه الّذى یَحلُم عنّى حتّى کأنّى لا ذَنبَ لى فَربّی أحمَدُ شی‌ءٍ عِندی و أحَقُّ بِحَمدی

آموزه‌های معرفت ج 3

212
  • و از این‌طرف و آن‌طرف جمع می‌کند و آنها خوش و سرمست می‌شوند! «خر برفت و خر برفت و خر برفت»1 و خبر ندارند که این مال و زینتی که جمع شده، این چند تا رفیقی که دور آنها جمع شده و این بیا و برویی که وجود دارد به‌خاطر این است که ﴿لِيَزۡدَادُوٓاْ إِثۡمٗا﴾! تمام اینها به‌خاطر این است که دائماً به گناه خود اضافه کنند و بیشتر در کثرات فرو بروند و در منجلاب کثرت غوطه‌ور شوند و همین‌طور پایین بروند!

  • ابتلائات پروردگار، موجب تنبّه و بیداری انسان

  •  امّا اگر خدا برای آنها خیر بخواهد، نیشتر و سوزن را می‌آورد و به آنها می‌زند، چوب می‌آورد و دوتا به آنها می‌زند! آن نیشتر و سوزن، همان ابتلائاتی است که برای انسان پیدا می‌شود و به‌واسطۀ آن ابتلائات، انسان تاحدودی از کثرت فاصله می‌گیرد و به خود می‌آید و با خود می‌گوید: «ای دل غافل، تو کجا بودی؟! چرا این کار را نکردی؟! چرا آن کار را نکردی؟! آیا نسبت به آنچه بر ذمّه‌ات بود، ادای تکلیف کردی یا نه؟! آیا نسبت به آنچه خدا برعهده‌ات گذاشته بود وظیفه‌ات را انجام دادی یا نه؟!» یک‌دفعه قضیّه‌ای پیدا می‌شود و با خود می‌گوید: «عجب، این مسئله و این ضیق و مرض از کجا پیدا شد؟!» به فکر می‌افتد.

  • توجّه به کثرت، عامل غفلت انسان از وحدت

  •  واقعاً این خصلت انسان عجیب است که وقتی کثرت برایش پیدا می‌شود، از وحدت غفلت می‌کند، و این دیگر لازمۀ آن است مگر اینکه شخص به مرتبه‌ای برسد که در آن مرتبه بتواند بین لحاظَین و هر دو جهت را جمع کند؛ وإلاّ باید این‌قدر به سر او بیاید که دیگر خواهی‌نخواهی بین وحدت و کثرت جمع کند یا اینکه اصلاً زیر و رو شود و وضعش عوض شود که این یک مطلب دیگری است. إن‌شاءاللَه خدا قسمت کند تا طوری بشویم که این مسائلِ عرَضی و حالی برای ما تبدیل به ملکه شود! ولی تا انسان، انسان است و این نفس، نفس است مطلب همین‌طور است. دیگران امتحان کردند و به ما گفتند، اگر ما از تجربۀ آنها پند بگیریم، راه دیگری را

    1. اشاره به حکایت «فروختن صوفیان بهیمۀ مسافر را جهت سماع» در مثنوی معنوی (آذر یزدی)، دفتر دوّم، ص ٢٠٢ ـ ٢٠٤.