
آموزههای معرفت ج 3
شرح دعای ابوحمزه ثمالی
شرح فقرات ذیل از دعای ابو حمزه : الحمدُ للّه الّذی أدعوهُ فیُجیبُنی و إن کنتُ بَطیئًا حینَ یَدعونی، و الحمدُ لِله الّذی أسألُه فَیُعطینی و إن کُنتُ بَخیلًا حینَ یَستقرِضُنی، و الحَمدُ لِلَّه الّذی أُنادیه کُلّما شِئتُ لِحاجَتی و أخلو به حَیثُ شِئتُ لِسِرّی بِغیر شَفیعٍ فَیَقضی لی حاجتی. الحمدُ لِلَّه الّذی لا أدعو غیرَه و لو دَعوتُ غَیرَه لم یَستجِب لی دعائی، و الحمدُ للَّه الّذی لا أرجو غیرَه و لو رجوتُ غیرَه لأخلَفَ رَجائی و الحمدُ للّه الّذى یَحلُم عنّى حتّى کأنّى لا ذَنبَ لى فَربّی أحمَدُ شیءٍ عِندی و أحَقُّ بِحَمدی
آموزههای معرفت ج 3
206گفت: «یا رسولاللَه، دیدم این شخص در حال سجده است. دلم نیامد که گردن او را بزنم!»
چرا دلش نیامد؟ چون افق متّحد است و مرتبۀ جناب عمر با مرتبۀ او یکی است، لذا دلش نمیآید او را از بین ببرد و نمیخواهد رفیقش از بین برود! عمر او را نمیشناخت ولی روح اجازه نمیدهد که او را از بین ببرد، چون در یک مرتبه هستند! ابیبکر هم آمد و دید که او در حال نماز است. خب پیغمبر فرمودهاند او را بکش، بالاتر از پیغمبر هم که کسی نیست، ولی دل اجازه نمیدهد! چرا دل اجازه نمیدهد؟ چون رفیقش و شریکش است، چون هممرتبه و همکلاسی هستند!
حضرت به امیرالمؤمنین علیه السّلام فرمودند: «یا علی، شمشیر را بگیر و برو او را از بین ببر!» ایشان رفتند و وقتی که برگشتند فرمودند: «یا رسولاللَه، کسی را ندیدم و آن شخص رفته بود!» حضرت فرمودند: «اگر او از بین میرفت، بعد از من حتّی دو نفر هم با هم اختلاف نمیکردند!»1
این شخص رئیس خوارج بود. او شخصی به نام ذوالثّدیه بود که شکل خاصّی هم داشت و تمام مجالس و ملاقاتها و حزبهایی را که در زمان پیغمبر و بعد از ایشان تشکیل شده بود اداره میکرد و قائلۀ خوارج را در جنگ صفّین و همچنین مسئلۀ نهروان را همین شخص بهوجود آورد.
امیرالمؤمنین علیه السّلام قبل از جنگ نهروان فرمودند:
ما این جنگ را انجام میدهیم. از ما بیش از ده نفر کشته نخواهد شد و از آنها بیشتر از ده نفر زنده نمیماند!
از اصحاب امیرالمؤمنین نه نفر شهید شدند و از آنها فقط نه نفر زنده ماندند2 که یکی از آنها همین ابنملجم بود که به مکّه رفت و در آنجا با [خوارج] جلساتی
- رجوع شود به دعائم الإسلام، ج ١، ص ٣٨٩.
- الخرائج و الجرائح، ج ١، ص ٢٢٧؛ نهج البلاغة (صبحی صالح)، ص ٩٣؛ مروج الذّهب، ج ٢، ص ٤٠٥.
