
آموزههای معرفت ج 3
شرح دعای ابوحمزه ثمالی
شرح فقرات ذیل از دعای ابو حمزه : الحمدُ للّه الّذی أدعوهُ فیُجیبُنی و إن کنتُ بَطیئًا حینَ یَدعونی، و الحمدُ لِله الّذی أسألُه فَیُعطینی و إن کُنتُ بَخیلًا حینَ یَستقرِضُنی، و الحَمدُ لِلَّه الّذی أُنادیه کُلّما شِئتُ لِحاجَتی و أخلو به حَیثُ شِئتُ لِسِرّی بِغیر شَفیعٍ فَیَقضی لی حاجتی. الحمدُ لِلَّه الّذی لا أدعو غیرَه و لو دَعوتُ غَیرَه لم یَستجِب لی دعائی، و الحمدُ للَّه الّذی لا أرجو غیرَه و لو رجوتُ غیرَه لأخلَفَ رَجائی و الحمدُ للّه الّذى یَحلُم عنّى حتّى کأنّى لا ذَنبَ لى فَربّی أحمَدُ شیءٍ عِندی و أحَقُّ بِحَمدی
آموزههای معرفت ج 3
204آیۀ شریفه خطاب به پیغمبر اکرم میفرماید:
﴿فَلَعَرَفۡتَهُم بِسِيمَٰهُمۡ وَلَتَعۡرِفَنَّهُمۡ فِي لَحۡنِ ٱلۡقَوۡلِ﴾؛1 «ای رسول خدا، تو منافقین را از چهره و صورتشان و از لحنالقول و کیفیّت کلامشان تشخیص میدهی (که انسانهای کلک یا راستگویی هستند!)»
منظور از لحنالقول این نیست که مطالب ضدّ و نقیض در کلام آنها وجود دارد، بلکه یعنی وقتی با تو صحبت میکنند از خود کیفیّت تکلّم و کلام این افراد ـ حتّی اگر آیۀ قرآن هم بخوانند که بالاتر از آن نیست ـ تو تشخیص میدهی که این تکلّم، تکلّم منافقانه است و از روی صدق طینت و صفای ضمیر برنخاسته است. البته اینطور هم نیست که هر کسی تشخیص بدهد! این هم دستۀ چهارم بود.
عدم بازگشت حُسن اعمال به ظواهر آنها
بنابراین دیگر ارزش و حسن عمل انسان به آن کار ظاهر نیست، بلکه به آن نیّت و ضمیر باطن او است و به آن برمیگردد. اگر باطن، باطن صافی باشد، عملی را که انسان انجام میدهد مقبول است؛ و اگر باطن، باطن صافی نباشد، آن عمل مقبول نیست.
اینکه در جلسۀ عنوان بصری قبل از ماه رجب عرض کردم که اگر افراد نسبت به برادران ایمانی در دل خود مسئلهای داشته باشند خدا نماز و روزۀ آنها را قبول نمیکند،2 بهخاطر همین مسئله است! چون راه خدا با نفاق و دو رویی جور درنمیآید! راه خدا با زد و بست و طَرد کردن و جمعیت درست کردن و حزب درست کردن و کنار زدن و اینطرف و آنطرف کشاندن جور درنمیآید! اگر هزار سال نماز بخوانید و روزه بگیرید، سر سوزنی جلو نخواهید رفت؛ چون باطن ایراد دارد!
جهت امری عبادات، موجب تقرّب به پروردگار
آنچه موجب ترقّی و رشد فعل و موجب تجرّد نفس است، عمل ظاهر نیست، بلکه آن جهت باطنی و جهت امری عمل است؛ چون عمل ظاهر فقط موجب تقویت و ورزش بدن است و موجب جریان و به حرکت درآمدن خون میشود، بهخصوص
- سوره محمّد (٤٧) آیه ٣٠.
- رجوع شود به عنوان بصری، ج ٥، ص ٦٨.
