
آموزههای معرفت ج 3
شرح دعای ابوحمزه ثمالی
شرح فقرات ذیل از دعای ابو حمزه : الحمدُ للّه الّذی أدعوهُ فیُجیبُنی و إن کنتُ بَطیئًا حینَ یَدعونی، و الحمدُ لِله الّذی أسألُه فَیُعطینی و إن کُنتُ بَخیلًا حینَ یَستقرِضُنی، و الحَمدُ لِلَّه الّذی أُنادیه کُلّما شِئتُ لِحاجَتی و أخلو به حَیثُ شِئتُ لِسِرّی بِغیر شَفیعٍ فَیَقضی لی حاجتی. الحمدُ لِلَّه الّذی لا أدعو غیرَه و لو دَعوتُ غَیرَه لم یَستجِب لی دعائی، و الحمدُ للَّه الّذی لا أرجو غیرَه و لو رجوتُ غیرَه لأخلَفَ رَجائی و الحمدُ للّه الّذى یَحلُم عنّى حتّى کأنّى لا ذَنبَ لى فَربّی أحمَدُ شیءٍ عِندی و أحَقُّ بِحَمدی
آموزههای معرفت ج 3
199بهواسطۀ محبّتی که به من داشت میآمرزید!»1
این کلام اوّلاً نشان میدهد که برده فروشی چقدر کار ناپسندی است و اسلام برده فروشی و بردگی را نمیخواهد، که این خود یک بحث جدایی دارد. ثانیاً این مطلب را میرساند که این شخص گرچه کار ظاهرش بهخاطر هوای نفس و اینکه شیطان گاهی گولش میزد [پسندیده نبوده] ولی از روی عناد و خدایناکرده از روی غرض و از روی لجاج و استکبار انجام نمیداده است و در عوض باطنش باطن پاکی بود، پیغمبر را دوست داشت، به پیغمبر عشق میورزید، به پیغمبر علاقه داشت، محب بود و خلاصه نمیخواست دست از پیغمبر بردارد، گرچه مثلاً گاهگاهی خطایی هم انجام میداد.
دستۀ چهارم افرادی هستند که ظاهر آراسته و خوبی دارند ولی باطن آنها، باطن مکدّری است.
اینها منافقین هستند، اینها افرادی هستند که به نظر من از دستۀ دوّم هم بدتر هستند؛ چون با همین کار ظاهرشان مردم را فریب میدهند و گول میزنند، با همین کار ظاهرشان موجب اشتباه عدّهای میشوند! دارد محبّت میکند، ولی این محبّتش را بهخاطر غرضی انجام میدهد. خودش را به انسان نزدیک میکند، برای اینکه به مطلوبی برسد و وقتی که به آن مطلوب نرسید، یکمرتبه به زیر همه چیز میزند! ولی آن افرادی که عملشان از اوّل ناشایست است، انسان هم میداند و از اوّل حساب و برخوردش را با آنها تصحیح میکند و میداند با آنها چهکار کند.
اینها میآیند و به انسان نزدیک میشوند و فقط برای رسیدن به مطلوبِ خودشان جلو میآیند، نهاینکه بخواهند خودشان را نزدیک کنند؛ بلکه بهخاطر این میآیند که روزی بیاید و نفعی ببرند، چون احساس میکنند ممکن است در اینجا نفعی باشد. تا وقتی که نفع هست، میآیند؛ اما وقتی که دید آنچه مورد نظر او است آماده نیست، بلند میشود و به یک جای دیگر میرود و میگوید مگر ما خودمان را معطّل کردهایم؟! اینها منافقاند!
- رجوع شود به الکافی، ج ٨، ص ٧٧ و ٧٨.
