
آموزههای معرفت ج 3
شرح دعای ابوحمزه ثمالی
شرح فقرات ذیل از دعای ابو حمزه : الحمدُ للّه الّذی أدعوهُ فیُجیبُنی و إن کنتُ بَطیئًا حینَ یَدعونی، و الحمدُ لِله الّذی أسألُه فَیُعطینی و إن کُنتُ بَخیلًا حینَ یَستقرِضُنی، و الحَمدُ لِلَّه الّذی أُنادیه کُلّما شِئتُ لِحاجَتی و أخلو به حَیثُ شِئتُ لِسِرّی بِغیر شَفیعٍ فَیَقضی لی حاجتی. الحمدُ لِلَّه الّذی لا أدعو غیرَه و لو دَعوتُ غَیرَه لم یَستجِب لی دعائی، و الحمدُ للَّه الّذی لا أرجو غیرَه و لو رجوتُ غیرَه لأخلَفَ رَجائی و الحمدُ للّه الّذى یَحلُم عنّى حتّى کأنّى لا ذَنبَ لى فَربّی أحمَدُ شیءٍ عِندی و أحَقُّ بِحَمدی
آموزههای معرفت ج 3
189میدهم: یکی هنگام احتضار؛ یکی هنگام سؤال و جواب نکیر و منکر؛ و یکی در روز قیامت موقع حساب!1
یعنی در آن سه جایی که بزنگاه قضیّه است! امام رضا گفته است! خلاصه به سراغش میرویم و میگوییم: «آقا، ما آمدیم!» ایشان هم که نگفته به حقیقت بیا، به معرفت بیا؛ بلکه گفته بیا زیارتت را بکن و ما هم آمدیم. آیا حضرت فرمود: «کسی که با معرفت من را زیارت کند»؟! این را که نداریم! حضرت فرمود: «کسی که بیاید من را زیارت کند.» ما هم یک آدم بیمعرفت! خب شما باید سراغ بیمعرفتها بیایید؛ چون بامعرفتها که [با شما هستند]! إنشاءاللَه حضرت میآید، حضرت خیلی أرحَم الرّاحمین است!
حالا امام رضا علیه السّلام بگوید: «کسی که از دور هم زیارت ما را بخواند کافی است.» بله، کسی که نمیتواند به زیارت برود، [اشکال ندارد؛ ولی] اصلاً این یک مسئلۀ فطری و وجدانی است که انسان دوست دارد محبوب را ملاقات کند. حالا که ما دستمان به آن ولایت نمیرسد، أقلاً برویم قبر آن حضرت را زیارت کنیم. زیارت قبر آن حضرت، زیارت ولایت است! ولایت آن حضرت که همیشه با همه قرین است و از خود ما هم به خود ما نزدیکتر است.
فطری بودن مسئلۀ زیارت
اصلاً این مسئله، یک مسئلۀ فطری است؛ یعنی از قضایایی است که «قیاساتُها معَها»2 است که هر کسی محبوبی را دوست دارد میخواهد خود را به آن محبوب
- کامل الزیارات، ص ٣٠٤:
«مَن زارَنی علَی بُعدِ داری و شُطونِ مَزاری أتیتُه یومَ القیامةِ فی ثَلاثِ مَواطِنَ حتّی أُخَلِّصَهُ مِن أهوالِها: إذا تَطایَرَتِ الکُتُبُ یَمینًا و شِمالًا؛ و عندَ الصّراطِ؛ و عندَ المیزان!»
ترجمه: «امام رضا علیه السّلام فرمود: ”هر کس مرا با وجود بُعد منزل و دوری مزارم زیارت کند، روز قیامت در سه موطن نزد او میآیم تا او را از شدائد و ترسهای آن روز برهانم: آنگاه که نامههای اعمال به پرواز درآمده [و بهدست صاحبانشان میرسد]؛ هنگام عبور از صراط؛ و هنگام سنجش اعمال.“» (محقّق) - لغتنامۀ دهخدا: «قضایا قیاساتُها معَها؛ قضایایی است که عقل در آنها بهواسطۀ امری که از ذهن غایب نمیگردد هنگام تصوّر طرفین حکم کند، چنانکه گوییم: چهار جفت است. و این حکم بهواسطۀ وسطی است که همواره در ذهن ما حاضر است و آن انقسام به دو متساوی میباشد. بهوسیلۀ همین وسط، ذهن چنین شکلی ترتیب میدهد: چهار تقسیم میشود به دو متساوی و هرچه چنین باشد جفت است، پس چهار جفت است. این نوع قضایا را فطریّات نیز نامند.»
رجوع شود به المنطق (جامعۀ مدرّسین)، مظفّر، ص ٣٣٦.
- کامل الزیارات، ص ٣٠٤:
