
آموزههای معرفت ج 3
شرح دعای ابوحمزه ثمالی
شرح فقرات ذیل از دعای ابو حمزه : الحمدُ للّه الّذی أدعوهُ فیُجیبُنی و إن کنتُ بَطیئًا حینَ یَدعونی، و الحمدُ لِله الّذی أسألُه فَیُعطینی و إن کُنتُ بَخیلًا حینَ یَستقرِضُنی، و الحَمدُ لِلَّه الّذی أُنادیه کُلّما شِئتُ لِحاجَتی و أخلو به حَیثُ شِئتُ لِسِرّی بِغیر شَفیعٍ فَیَقضی لی حاجتی. الحمدُ لِلَّه الّذی لا أدعو غیرَه و لو دَعوتُ غَیرَه لم یَستجِب لی دعائی، و الحمدُ للَّه الّذی لا أرجو غیرَه و لو رجوتُ غیرَه لأخلَفَ رَجائی و الحمدُ للّه الّذى یَحلُم عنّى حتّى کأنّى لا ذَنبَ لى فَربّی أحمَدُ شیءٍ عِندی و أحَقُّ بِحَمدی
آموزههای معرفت ج 3
185حالا همین مطلبی هم که دارم به شما میگویم، خودش کلک شیطان است! این خیلی ناقلا است!
اینهمه معلّمین اخلاقی که دارند صحبت میکنند و حرف میزنند و تا کجا در منجلاب نفس گرفتارند و در قعر دریای نفس غوطهورند، مگر در همان حالی که دارند حرف میزنند خودشان متوجّهاند؟! مگر میفهمند؟! نه، نمیفهمند! حتّی ممکن است حالشان هم تغییر پیدا کند! واقعاً عجیب است! حتّی ممکن است حالشان هم تغییر کند و همان تغییر حال میشود دام! حال تغییر پیدا کرده، اشک هم از آن چشم میآید، ولی همهاش دام است! اینجا دیگر از آن جاهایی است که انسان باید به خدا پناه ببرد و دیگر کار از دست او خارج است! آنجایی است که خود حال برای انسان ضدّ حال میشود، خود حال برای انسان آنتیتز1 این مسیر و این حالت توجّه و تقرّب میشود؛ خود حالی که برای انسان پیدا میشود!
توصیۀ اولیا بر عدم توجّه به حال
لذا مرحوم آقا میفرمودند:
به حال توجّه نکنید؛ بلکه ببینید راهتان درست است یا نه؟!
آقا چند دفعه این مطلب را میفرمودند؟ کدام یک از ما آمدیم به این عمل کنیم؟! من شاهد بودم که بعضیها در جلسات ایشان شرکت میکردند که از شدّت گریه به حال غش میافتادند، ولی من همۀ اینها را پُف میدیدم، حباب میدیدم و ظاهر میدیدم! میدیدم که طرف باطن ندارد، [ولی با خودم میگفتم]: «پس این گریهها چیست؟!» در این قضیّه مانده بودم! گفت: «چهکار کنیم؟ دُم خروس را قبول کنیم یا قسم حضرت عبّاس را؟!» کدام را؟! وقتی طرف با ما حرف میزد، میدیدیم که نه، واقعیّت این است که داخلش چیزی نیست؛ ولی وقتی ظاهر را میدیدیم، آقا در نماز غش میکرد و به زمین میافتاد! عجب، این هم که هست و دروغ هم که نیست؛ چون بالأخره از نظر ظاهر علائمی هست! خلاصه مانده بودیم که این چیست و آن
- :Antithesis ضد و مخالف. (محقّق)
