اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

آموزه‌های معرفت ج 3

شرح دعای ابوحمزه ثمالی

0
جلد ها

شرح فقرات ذیل از دعای ابو حمزه : الحمدُ للّه الّذی أدعوهُ فیُجیبُنی و إن کنتُ بَطیئًا حینَ یَدعونی، و الحمدُ لِله الّذی أسألُه فَیُعطینی و إن کُنتُ بَخیلًا حینَ یَستقرِضُنی، و الحَمدُ لِلَّه الّذی أُنادیه کُلّما شِئتُ لِحاجَتی و أخلو به حَیثُ شِئتُ لِسِرّی بِغیر شَفیعٍ فَیَقضی لی حاجتی. الحمدُ لِلَّه الّذی لا أدعو غیرَه و لو دَعوتُ غَیرَه لم یَستجِب لی دعائی، و الحمدُ للَّه الّذی لا أرجو غیرَه و لو رجوتُ غیرَه لأخلَفَ رَجائی و الحمدُ للّه الّذى یَحلُم عنّى حتّى کأنّى لا ذَنبَ لى فَربّی أحمَدُ شی‌ءٍ عِندی و أحَقُّ بِحَمدی

آموزه‌های معرفت ج 3

182
  • نمی‌توانید ببینید! بله، می‌توانید دست بزنید؛ ولی یک وقت این کار را نکنید، چون اگر دست بزنید خیلی خوب می‌فهمید که این چیست!

  • ادراک دشوار حقیقت و عدم تحمّل آن

  •  مولانا در داستان آن روستایی می‌فرماید:

  • حق همی گوید که ای مغرورِ کور***نه ز نامم پاره‌پاره گشت طور
  • از من ار کوه اُحد واقف بُدی***پاره گشتی و دلش پُر خون شدی1
  • یعنی اگر مردم بخواهند از آن حقیقت سر در بیاورند، یک لحظه هم نمی‌توانند دوام پیدا کنند! اگر آن حقیقت بخواهد بر افراد جلوه کند، امکان ندارد کسی بتواند دوام بیاورد؛ مگر اینکه کم‌کم خودش را وفق بدهد.

  •  ﴿فَلَمَّا تَجَلَّىٰ رَبُّهُۥ لِلۡجَبَلِ جَعَلَهُۥ دَكّٗا وَخَرَّ مُوسَىٰ صَعِقٗا﴾؛2 وقتی که اسم من بر جبل خورد، کوه طور پاره‌پاره شد! وقتی که از آن جنبۀ جلالیّۀ پروردگار و آن بارقۀ صفات و اسماء الهی بر یک شیء، یک قدری از حدّ خودش بیشتر و شدیدتر می‌شود و از آن فرمول و موازین و مبانی فیزیکی خودش خارج می‌شود، یک‌مرتبه منفجر می‌شود و آن مادّه و آلیاژ دیگر نمی‌تواند این خصوصیّات را تحمّل کند. این مسئله در راه سلوک و عرفان هم برای انسان پیدا می‌شود.

  • معنای جنبۀ امری عالم وجود

  •  این جنبه، جنبۀ امری است؛ جنبۀ امری یعنی عالم ملکوت، عالم لاهوت و عالم

    1. مثنوی معنوی (آذر یزدی)، دفتر دوّم، ص ٢٠٢.
      حق همی‌گوید که ای مغرور کور***نه ز نامم پاره‌پاره گشت طور
      که لَو أنزلنا کتابًا للجَبل***لانصَدَع ثُمّ انقَطَع ثُمّ ارتَحَل
      از من ار کوه اُحد واقف بُدی***پاره گشتی و دلش پُر خون شدی
      از پدر وز مادر این بشنیده‌ای***لاجرم غافل درین پیچیده‌ای
      گر تو بی‌تقلید ازین واقف شدی***بی‌نشان از لطف چون هاتف شدی
      بشنو این قصّه پی تهدید را***تا بدانی آفت تقلید را
    2. سوره اعراف (٧) آیه ١٤٣. اللَه شناسی، ج ١، ص ٣١٥:«پس هنگامی که پروردگارش به کوه تجلّی کرد، آن را خُرد ساخت و موسی هم مدهوش بر روی زمین افتاد.»