
آموزههای معرفت ج 3
شرح دعای ابوحمزه ثمالی
شرح فقرات ذیل از دعای ابو حمزه : الحمدُ للّه الّذی أدعوهُ فیُجیبُنی و إن کنتُ بَطیئًا حینَ یَدعونی، و الحمدُ لِله الّذی أسألُه فَیُعطینی و إن کُنتُ بَخیلًا حینَ یَستقرِضُنی، و الحَمدُ لِلَّه الّذی أُنادیه کُلّما شِئتُ لِحاجَتی و أخلو به حَیثُ شِئتُ لِسِرّی بِغیر شَفیعٍ فَیَقضی لی حاجتی. الحمدُ لِلَّه الّذی لا أدعو غیرَه و لو دَعوتُ غَیرَه لم یَستجِب لی دعائی، و الحمدُ للَّه الّذی لا أرجو غیرَه و لو رجوتُ غیرَه لأخلَفَ رَجائی و الحمدُ للّه الّذى یَحلُم عنّى حتّى کأنّى لا ذَنبَ لى فَربّی أحمَدُ شیءٍ عِندی و أحَقُّ بِحَمدی
آموزههای معرفت ج 3
177نسبت به کارها، و خلاصه در کیفیّت کردارش کأنّه آینه و نشاندهندۀ او است!»
حضرت میفرماید: حضرت علیاکبر آنقدر شبیه به جدّم رسول خدا است که وقتی ما مشتاق میشدیم برای اینکه رسول خدا را ببینیم، به او نگاه میکردیم!
حضرت علیاکبر فرزند اوّل سیّدالشّهدا بود و امام سجّاد علیه السّلام فرزند دوّم بود1 و ظاهراً از نظرخصوصیّات شمایل، امام سجّاد به امام حسین شباهت نداشت و خصوصیّات و شمایل خاصّ به خود را داشت و به مادر شباهت داشت. مادر حضرت سجّاد، شهربانویه دختر پادشاه ایران بود و بعد از اینکه حضرت سجّاد متولّد شد از دنیا رفت.2 علیٰکلّحال انسان نمیداند که کار خدا چیست و چهکار میکند!
ذکر مثالهایی برای توضیح و تبیین عالم خَلق و عالم أمر
خَلق یعنی جنبۀ ظاهر! عالم شهادت را عالم خلق میگویند. این به یک معنا، معنای خاصّی است که آنچه را که دو جهت مادّه و مدّت در آن دخالت دارد، خَلقیّات و جزء عالم شهادت میشمرند.
در قبال عالم خلق، عالم امر است که مربوط به عالم غیر مادّه أعمّ از عالم مثال، ملکوت، جبروت، لاهوت و عالم اسماء و صفات کلّیه است که آن مشهودِ ظاهر ما نیست و شهادت و دیدن آن، اسباب و آلات خاصّ به خود را دارد و کسی که میخواهد عالم برزخ و مثال را ببیند، با این چشم نمیتواند ببیند.
مثالی برای تبیین عالم خَلق و مُلک
این چشم از یک سری از اشیاء و مواد ترکیب شده است که ترکیب آن اشیاء و مواد، منطبق با خصوصیّات فیزیکی عالم شهادت و عالم خلق است. شبکیّه، عدسی، مردمک، قرنیّه و زُجاجیه برای انعکاس نور و فرستادن آن به عصب طرحریزی شدهاند و طبعاً این نور، نور ظاهر است که بر اشیاء انعکاس پیدا میکند. وقتی که میگوییم: «صورت اشیاء در چشم نقش میبندد»، در واقع صورت اشیاء در چشم نقش نمیبندد، بلکه نور است که وقتی به جاهای مختلف میخورد، مقداری از
- السّرائر، ج ١، ص ٦٥٥ و ٦٥٦.
- عیون اخبار الرّضا علیه السّلام، ج ٢، ص ١٢٨؛ الإرشاد، ج ٢، ص ١٣٧.
