
آموزههای معرفت ج 3
شرح دعای ابوحمزه ثمالی
شرح فقرات ذیل از دعای ابو حمزه : الحمدُ للّه الّذی أدعوهُ فیُجیبُنی و إن کنتُ بَطیئًا حینَ یَدعونی، و الحمدُ لِله الّذی أسألُه فَیُعطینی و إن کُنتُ بَخیلًا حینَ یَستقرِضُنی، و الحَمدُ لِلَّه الّذی أُنادیه کُلّما شِئتُ لِحاجَتی و أخلو به حَیثُ شِئتُ لِسِرّی بِغیر شَفیعٍ فَیَقضی لی حاجتی. الحمدُ لِلَّه الّذی لا أدعو غیرَه و لو دَعوتُ غَیرَه لم یَستجِب لی دعائی، و الحمدُ للَّه الّذی لا أرجو غیرَه و لو رجوتُ غیرَه لأخلَفَ رَجائی و الحمدُ للّه الّذى یَحلُم عنّى حتّى کأنّى لا ذَنبَ لى فَربّی أحمَدُ شیءٍ عِندی و أحَقُّ بِحَمدی
آموزههای معرفت ج 3
176وَٱلظَّٰهِرُ وَٱلۡبَاطِنُ﴾1 و باز در آیۀ دیگر میفرماید: ﴿يَعۡلَمُونَ ظَٰهِرٗا مِّنَ ٱلۡحَيَوٰةِ ٱلدُّنۡيَا وَهُمۡ عَنِ ٱلۡأٓخِرَةِ هُمۡ غَٰفِلُونَ﴾.2 همۀ این آیات تقریباً به معنای واحد است و یک معنا دارد. امّا اینکه میفرماید: ﴿أَلَا لَهُ ٱلۡخَلۡقُ وَٱلۡأَمۡرُ﴾، منظور از خلق، جنبۀ ظاهری پدیدهها و حوادثی است که در عالم اتّفاق میافتد. آن صورت ظاهری، صورت خَلقی است.
شباهت خَلقی و خُلقی حضرت علیاکبر به پیغمبر علیهما السّلام
وقتی که حضرت علیاکبر علیه السّلام روانۀ میدان شد، سیّدالشّهدا علیه السّلام دستها را بلند و عرض کرد:
اللَهمّ اشهَد علَی هؤلاءِ القَومِ فَقَد بَرَزَ إلیهم غُلامٌ أشبَهُ النّاسِ خَلقًا و خُلقًا و مَنطقًا برَسولِک، کُنّا إذا اشتَقنا إلَی رَسولِک نَظرنا إلیه!3
«خدایا، بر این مردم گواه باش، شخصی دارد بهطرف آنها میآید که هم از نظر ظاهر، هم از نظر صفات باطن و هم از نظر تکلّم، از سه جهت مانند رسول تو است. وقتی که میل و هوای دیدن پیغمبر برای ما پیدا میشد، به این جوان نگاه میکردیم!»
[«مَنطقًا» یعنی] حضرت علیاکبر اصلاً مثل پیغمبر صحبت میکرد؛ تُن بیان و کیفیّت تکلّمش مثل رسول خدا بود و «خَلقًا» یعنی از نظر رفتار، حرکت کردن و از نظر کارها. دیدهاید بعضی از افراد در کارها و حرکاتشان بهطور عجیبی به پدرشان شباهت دارند، یا به جدّشان شباهت دارند، و یا به یکی از افراد فامیلشان شباهت دارند؟! وقتی او را نشان میدهیم میگوییم: «آقا، این شخص را میبینی؟ اصلاً مثل سیب دو نصفِ آن شخص است! اصلاً در طرز صحبت کردن، در طرز موضع گیری، برخورد با قضایا، حالاتی که در او تغییر پیدا میکند، عجلۀ او نسبت به کارها، بُطء او
- سوره حدید (٥٧) آیه ٣. اللَه شناسی، ج ٢، ص ٢٦٨، تعلیقه ٢:
«او است اوّل و آخر و ظاهر و باطن.» - سوره روم (٣٠) آیه ٧. انوار الملکوت، ج ١، ص ١٣٠، تعلیقه ١:
«کفّار و اهل غفلت، از حیات دنیا ظاهری را دانستهاند و ایشان از آخرت غفلت نمودهاند.» - اللَهوف، ص ١١٣؛ مقتل الحسین علیه السّلام، خوارزمی، ج ٢، ص ٣٤، با قدری اختلاف در مصادر.
- سوره حدید (٥٧) آیه ٣. اللَه شناسی، ج ٢، ص ٢٦٨، تعلیقه ٢:
