اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

آموزه‌های معرفت ج 3

شرح دعای ابوحمزه ثمالی

0
جلد ها

شرح فقرات ذیل از دعای ابو حمزه : الحمدُ للّه الّذی أدعوهُ فیُجیبُنی و إن کنتُ بَطیئًا حینَ یَدعونی، و الحمدُ لِله الّذی أسألُه فَیُعطینی و إن کُنتُ بَخیلًا حینَ یَستقرِضُنی، و الحَمدُ لِلَّه الّذی أُنادیه کُلّما شِئتُ لِحاجَتی و أخلو به حَیثُ شِئتُ لِسِرّی بِغیر شَفیعٍ فَیَقضی لی حاجتی. الحمدُ لِلَّه الّذی لا أدعو غیرَه و لو دَعوتُ غَیرَه لم یَستجِب لی دعائی، و الحمدُ للَّه الّذی لا أرجو غیرَه و لو رجوتُ غیرَه لأخلَفَ رَجائی و الحمدُ للّه الّذى یَحلُم عنّى حتّى کأنّى لا ذَنبَ لى فَربّی أحمَدُ شی‌ءٍ عِندی و أحَقُّ بِحَمدی

آموزه‌های معرفت ج 3

157
  • و به یک فقیر پول بدهد و می‌داند که او فقیر است و در فقر او حرفی ندارد، امّا می‌گوید: «آیا پنجاه تومان بدهم؟! آیا بیست تومان بدهم؟! آیا واقعاً لازم دارد یا ندارد؟! بالأخره من هم احتیاج دارم!» از آن‌طرف هم نفس لوّامه می‌گوید: «این شخص فقیر است و الآن نیاز دارد و باید به او کمک کنی!» بعد می‌گوید: «اگر من الآن کمک کنم، از کجا معلوم است که بعداً جایگزین شود؟! از کجا معلوم است که بعد بتوانم فلان کاسه و بشقاب را برای منزل بخرم؟!» همین‌طور مدام در حال تردید است. بزرگان می‌گویند: «اگر مثلاً بین صد تومان و دویست تومان تردید داشت، یک‌دفعه جهش کند و یک پانصد تومانی بدهد!» این کار تمام عقبات را می‌شوید و کنار می‌گذارد. در واقع یک‌دفعه انسان خودش را در یک قضیّه قرار می‌دهد که نفس اصلاً نتواند نُطُق1 بکشد و حرفی بزند!

  •  به نفس خود می‌گوید: «تو بر سر صد تومان و پنجاه تومان دعوا می‌کردی؟ چهارصد تومان هم بیشتر به فقیر دادم، نوش جانت! دفعۀ بعد نگویی که کاسه و بشقاب نداریم، پرده قدیمی شده، می‌خواهیم برویم پردۀ کذا بخریم!» به این راه، راهِ میانبر می‌گویند. میانبر یعنی به‌جای اینکه انسان بیاید و کم‌کم نفس را عادت بدهد و از کم شروع به زیاد شدن کند تا مراتب سخت کم‌کم بر او سهل شود و کار صعب کم‌کم بر او آسان شود، یک‌مرتبه یک قدمی برمی‌دارد که اصلاً راه را یک‌دفعه طی می‌کند و بالا می‌رود. چرا انسان باید دائماً توجیه کند و دائماً مطلب را بالا و پایین کند؟! حق، حق است و توجیه ندارد!

  • لزوم صراحت در بیان حق

  •  در سفری که ما دو روز پیش به عتبه بوسی علیّ بن موسی‌الرّضا علیه السّلام مشرّف شدیم، خدا توفیق داد تا با بعضی از بستگان ملاقات کردیم. در آنجا صحبت اجرای حق پیش آمد که انسان باید به حق عمل کند. با وجود اینکه افرادی که مخاطبین من بودند از نظر نسب، نزدیک‌ترین افراد به من بودند، ولی من خیلی صریح گفتم: «به این دلایل، نسبت به آنچه انجام شده است شما مسئول هستید!» بعد سؤال کردم: «آیا شما این

    1. لغت‌نامۀ دهخدا: «نُطُق کشیدن: دم زدن، جیک زدن، لب باز کردن، اندک اعتراضی کردن.»