
آموزههای معرفت ج 3
شرح دعای ابوحمزه ثمالی
شرح فقرات ذیل از دعای ابو حمزه : الحمدُ للّه الّذی أدعوهُ فیُجیبُنی و إن کنتُ بَطیئًا حینَ یَدعونی، و الحمدُ لِله الّذی أسألُه فَیُعطینی و إن کُنتُ بَخیلًا حینَ یَستقرِضُنی، و الحَمدُ لِلَّه الّذی أُنادیه کُلّما شِئتُ لِحاجَتی و أخلو به حَیثُ شِئتُ لِسِرّی بِغیر شَفیعٍ فَیَقضی لی حاجتی. الحمدُ لِلَّه الّذی لا أدعو غیرَه و لو دَعوتُ غَیرَه لم یَستجِب لی دعائی، و الحمدُ للَّه الّذی لا أرجو غیرَه و لو رجوتُ غیرَه لأخلَفَ رَجائی و الحمدُ للّه الّذى یَحلُم عنّى حتّى کأنّى لا ذَنبَ لى فَربّی أحمَدُ شیءٍ عِندی و أحَقُّ بِحَمدی
آموزههای معرفت ج 3
145خروس غذا را برداشت و فرار کرد. سگ به او اعتراض کرد که چرا سهم مرا برداشتی؟! خروس گفت: «غصّه نخور، امشب قاطر این شخص میمیرد و تا یک هفته او را در خرابه میاندازند و تو چند روزت آباد میشود، برو و هرچه دلت میخواهد بخور، من که گوشتخوار نیستم، من فقط گندم و برنج میخورم!» این شخص با خود گفت: «حالا وقت آن است که این قاطر را بردارم و به بازار ببرم و بفروشم.» قاطر و بغله1 را برد و فروخت و راحت شد. بعد گفت: «این [دانستن زبان] حیوان چقدر ارزش دارد! برای چه موسی میگوید به صلاحت نیست؟!» فردا سگ به خروس گفت: «آیا تو ما را سرِ کار گذاشتهای؟! ما آمدیم به یک نوایی برسیم، قاطر از دستمان رفت درحالیکه ما به خودمان وعده داده بودیم که فردا ابتدا سراغ دل و جگرش میرویم و بعد بقیّۀ آن!» خروس گفت: «غصّه نخور و هیچ ناراحت نباش، امروز اسبش میمیرد.» آن شخص وقتی شنید، اسب را هم برداشت و به بازار برد و به قیمت خوب فروخت. فردا دوباره سگ گفت: «ظاهراً این علم غیبی که تو داری بهدرد نمیخورد!»2 خروس گفت: «هیچ غصّه نخور، چون امروز خودش میمیرد و یک هفته سور و سات من و تو بهراه است؛ چلو میدهند، پلو میدهند، مرغ میدهند! برنجهایش را ما میخوریم و گوشتها ومرغها و... را تو بخور.» این بیچاره وقتی که این حرف را شنید، بر سر زنان به سراغ حضرت موسی رفت و گفت: «ای وای، به دادم برس!» حضرت موسی فرمود: «چه اتّفاقی افتاده است؟!» او قضایا را برای حضرت تعریف کرد. حضرت موسی فرمود: «ای نادان، من به تو گفتم که این مسئله به دردت نمیخورد و به صلاحت نیست، امّا گوش ندادی!» گفت: «حالا چهکار کنم؟» حضرت فرمود: «یک راه دارد و آن اینکه پول صاحب اسب و قاطر را بدهی و آنها را راضی کنی؛ چون قرار بود که عذابی در این خانه بیاید و تو آمدی و یکبهیک عذاب را از آنها رد
- لغتنامۀ دهخدا: «بغله: قاطر مادّه.»
- از اوصاف خروس این است که از قضایا اطّلاع دارد و وقت زلزله و اوقات اذان را میداند و حضور جن و نفوس خبیثه و ارواح نوریّه را تشخیص میدهد، و این واقعیّت دارد.*
*. رجوع شود به بحار الأنوار، ج ٦٢، ص ٣ ـ ١١.
