
آموزههای معرفت ج 3
شرح دعای ابوحمزه ثمالی
شرح فقرات ذیل از دعای ابو حمزه : الحمدُ للّه الّذی أدعوهُ فیُجیبُنی و إن کنتُ بَطیئًا حینَ یَدعونی، و الحمدُ لِله الّذی أسألُه فَیُعطینی و إن کُنتُ بَخیلًا حینَ یَستقرِضُنی، و الحَمدُ لِلَّه الّذی أُنادیه کُلّما شِئتُ لِحاجَتی و أخلو به حَیثُ شِئتُ لِسِرّی بِغیر شَفیعٍ فَیَقضی لی حاجتی. الحمدُ لِلَّه الّذی لا أدعو غیرَه و لو دَعوتُ غَیرَه لم یَستجِب لی دعائی، و الحمدُ للَّه الّذی لا أرجو غیرَه و لو رجوتُ غیرَه لأخلَفَ رَجائی و الحمدُ للّه الّذى یَحلُم عنّى حتّى کأنّى لا ذَنبَ لى فَربّی أحمَدُ شیءٍ عِندی و أحَقُّ بِحَمدی
آموزههای معرفت ج 3
127سالک خیر است. تمام این رویگرداندنها و تمام این مسائلی که خلاف توقّع است، برای سالک خیر است، و این کیفیّت همیشه هست؛ چون اگر نباشد همیشه در مستیِ جهل و نادانی مبتلا است و بیرون نمیآید و توغّل دارد و آن سرمایۀ عمر از دست میرود و فرصت تمام میشود و آن مقصود برای او حاصل نمیشود!
فلهذا در روایت داریم: «إنّ اللَه إذا أرادَ بِعبدٍ خَیرًا إبتَلاهُ بالبَلاء.»1 البتّه ابتلائات متفاوت است؛ یا مرض است، یا ضیق است و یا اختلافات و سایر گرفتاریها است.
دلیل کوتاهی و سستی انسان در اجابت دعوت پروردگار
«و إن کنتُ بَطیئًا حینَ یَدعونی» برای همین است. «إن کنتُ بَطیئًا» یعنی لازمۀ وجود انسان، غفلت و نقص است، و این نقص و ضُعف و ضَعف، ذاتیِ انسان است؛ خُلقَ الإنسانُ مِن ضُعفٍ!2 انسانی که به مرتبۀ کمال نرسیده است، جنبۀ تعلّقش به اهواء و مسائل دنیا ـ که عبارت است از ابتعادِ او ـ مسئلۀ ذاتی او است.
﴿وَإِذَا مَسَّهُ ٱلشَّرُّ كَانَ ئَُوسٗا﴾،3 ﴿وَإِذَا مَسَّهُ ٱلۡخَيۡرُ مَنُوعًا﴾؛4 وقتی خیر به انسان برسد، مَنوع میشود، منع میکند، در را میبندد و به خود میگیرد! در آیات دیگر میفرماید: ﴿إِنَّ
- کنز العمّال، ج ١١، ص ١٠١؛ الکافی، ج ٢، ص ٢٥٣؛ إرشاد القلوب، ج ١، ص ٤٢، با قدری اختلاف در مصادر.
ترجمه: «چنانچه خداوند خیر بندهای را بخواهد او را با بلایا گرفتار میسازد.» (محقّق) - سوره نساء (٤) آیه ٢٨: ﴿يُرِيدُ ٱللَهُ أَن يُخَفِّفَ عَنكُمۡ وَخُلِقَ ٱلۡإِنسَٰنُ ضَعِيفٗا﴾.
ترجمه: «خداوند میخواهد که بر شما آسان کند و همانا انسان ضعیف آفریده شده است.» (محقّق)
سوره روم (٣٠) آیه ٥٤:
﴿ٱللَهُ ٱلَّذِي خَلَقَكُم مِّن ضَعۡفٖ ثُمَّ جَعَلَ مِنۢ بَعۡدِ ضَعۡفٖ قُوَّةٗ﴾. نور ملکوت قرآن، ج ٤، ص ١٢:
«خداوند است آن که شما را از ضعف و ناتوانی بیافرید؛ و پس از ضعف، قدرت و قوّت نهاد.» - سوره إسراء (١٧) آیه ٨٣. مهر تابان، ص ١٧٧، تعلیقه ٣:
«و زمانی که شرّی به او برسد مأیوس و سرافکنده میگردد.» - سوره معارج (٧٠) آیه ٢١. مهر تابان، ص ١٨١، تعلیقه:
«زمانی که به او خوبی و خیری برسد، بهشدّت منعکننده و باز دارنده است.»
- کنز العمّال، ج ١١، ص ١٠١؛ الکافی، ج ٢، ص ٢٥٣؛ إرشاد القلوب، ج ١، ص ٤٢، با قدری اختلاف در مصادر.
