
آموزههای معرفت ج 3
شرح دعای ابوحمزه ثمالی
شرح فقرات ذیل از دعای ابو حمزه : الحمدُ للّه الّذی أدعوهُ فیُجیبُنی و إن کنتُ بَطیئًا حینَ یَدعونی، و الحمدُ لِله الّذی أسألُه فَیُعطینی و إن کُنتُ بَخیلًا حینَ یَستقرِضُنی، و الحَمدُ لِلَّه الّذی أُنادیه کُلّما شِئتُ لِحاجَتی و أخلو به حَیثُ شِئتُ لِسِرّی بِغیر شَفیعٍ فَیَقضی لی حاجتی. الحمدُ لِلَّه الّذی لا أدعو غیرَه و لو دَعوتُ غَیرَه لم یَستجِب لی دعائی، و الحمدُ للَّه الّذی لا أرجو غیرَه و لو رجوتُ غیرَه لأخلَفَ رَجائی و الحمدُ للّه الّذى یَحلُم عنّى حتّى کأنّى لا ذَنبَ لى فَربّی أحمَدُ شیءٍ عِندی و أحَقُّ بِحَمدی
آموزههای معرفت ج 3
126را داشته باش و بیا از این سفرهای که الآن پهن شده است استفاده کن و غذایت را بخور! بر سر سفره نشسته است و میگوید: «چرا او سر سفره نمیآید و کنار نشسته است؟!» به تو چه ارتباطی دارد؟! تو بنشین و غذایت را بخور و سیر شو، و وقتیکه سیر شدی به سراغ بقیّه برو! هنوز لقمۀ اوّل را برنداشتهای، به فکر بقیّه هستی؟! بعد هم میگویند: «وقت تمام شد و سفره باید جمع شود!» آنوقت میگوید: «من چیزی نخوردم!» به او میگویند: «میخواستی بخوری! ما یک ساعت به تو وقت دادیم تا بر سر این سفره بنشینی و غذایت را بخوری و بروی و تو دائماً به اینطرف و آنطرف نگاه کردی. وقت دیگر تمام شده است!» و حالا آن شخص دائماً بر سر خود میزند! این مسئله است.
استقبال از تنبیهات و ابتلائات الهی برای علاج تعلّق به دنیا
«الحمدُ للّه الّذی أدعوهُ فَیُجیبُنی و إن کُنتُ بَطیئًا حینَ یَدعونی!» یعنی وقتی که نوبت ما میشود ما جلو نمیآییم. میگویند: «آقا، بیا جلو، وقت میگذرد و فرصت از دست میرود!» امّا ما بَطیء هستیم و نمیآییم. این آفت را باید علاج کرد!
خداوند متعال در بعضی از اوقات شلاّقهایی را بر انسان مینوازد که آن شلاّقها، شلاّقهای تنبیه است و خیلی هم خوب است و دستش درد نکند. گفت:
به تیغم گر کُشد دستش نگیرم *** وگر تیرم زند منّت پذیرم کمان ابروی ما را گو مزن تیر1 *** که پیش دست و بازویت بمیرم2 تیغی که او میزند، تیغ و شلاّق جلال است. تیغ و شلاّق جلال هم شلاّق تنبیه و تنبّه است! انسان مست را چند تا شلاّق میزنند تا متوجّه شود و از مستی بیرون بیاید! دنیا و تعلّقات دنیا برای انسان مستی میآورد و انسان باید مراقب باشد که مست نشود و باید خودش را در مَعرض این شلاّقهای جلالیّه و تنبیهات قرار بدهد.
خداوند گاهیاوقات حالت تنبّه و توجّه را پیش میآورد، و تمام اینها برای
- خ.ل: کمان ابرویت را گو بزن تیر.
- دیوان حافظ (پژمان)، غزل ٣٢١.
