
آموزههای معرفت ج 3
شرح دعای ابوحمزه ثمالی
شرح فقرات ذیل از دعای ابو حمزه : الحمدُ للّه الّذی أدعوهُ فیُجیبُنی و إن کنتُ بَطیئًا حینَ یَدعونی، و الحمدُ لِله الّذی أسألُه فَیُعطینی و إن کُنتُ بَخیلًا حینَ یَستقرِضُنی، و الحَمدُ لِلَّه الّذی أُنادیه کُلّما شِئتُ لِحاجَتی و أخلو به حَیثُ شِئتُ لِسِرّی بِغیر شَفیعٍ فَیَقضی لی حاجتی. الحمدُ لِلَّه الّذی لا أدعو غیرَه و لو دَعوتُ غَیرَه لم یَستجِب لی دعائی، و الحمدُ للَّه الّذی لا أرجو غیرَه و لو رجوتُ غیرَه لأخلَفَ رَجائی و الحمدُ للّه الّذى یَحلُم عنّى حتّى کأنّى لا ذَنبَ لى فَربّی أحمَدُ شیءٍ عِندی و أحَقُّ بِحَمدی
آموزههای معرفت ج 3
123را بدهند.» آیا این حلال است؟! این از خوردن خمر حرامتر است که یک شخص به شخصی پولی قرض داده باشد و بداند که او قدرت برگرداندن پول را ندارد، آنوقت کاری کند که دیگران بدهی او را بدهند! حالا اینکه این پول ربا بوده یا نبوده است، خودش مسئلۀ دیگری است؛ ما فرض میکنیم که این پول حلال بوده است، امّا پدرش چه گناهی کرده است که باید پول تهیّه کند؟!
حرمت به زندان انداختن مقروضی که توان پرداخت بدهی خود را ندارد
در کجای فقه و شرع داریم که اگر شخصی به کسی قرض داد، پدر یا رفیق او موظّفاند که پول را تهیّه کنند و بدهی او را بپردازند؟! آیا اینها فرهنگ سلوک است که یک نفر را بگیرند و به زندان بیندازند؟! به زندان انداختن چنین شخصی حرام است! حکم شرع این است که اگر در محکمه ثابت شود که شخص پول ندارد، حاکم شرع حکم به تفلیس و تحجیر میکند؛1 امّا اگر کتمان و اخفاء کند، محکمه باید برای او تضییق کند.2 امّا وقتی کسی پول ندارد چرا باید او را به زندان بیندازند؟! در کجای فقه هست که مثلاً من از شخصی پول قرض کردهام و پول ندارم که بدهی خود را بدهم یا جنسی خریدهام و پول ندارم که بهای آن را بپردازم، باید به زندان بروم؟! حیوانات هم این کار را نمیکنند! حالا شما ببینید که یک سالک آمده و این کار را کرده است! این مسائل، دردهای بزرگان و امثال پدر ما بوده است!
از این بالاتر، اصلاً فرض کن که مال تو را دزد برده است؛ اگر دزد میبرد چهکار میکردی؟ اگر خرجی پیش میآمد چهکار میکردی؟ اگر خانهات خراب میشد، باید چهار میلیون یا ده میلیون خرج میکردی و خانهات را درست میکردی! اگر زلزله میآمد و خانهات خراب میشد، آیا به کسی ایراد میگرفتی؟! یعنی آیا واقعاً اینقدر ارزشها برای انسانها پایین آمده است، و آیا اینقدر معیارها و مبانی تغییر پیدا کرده است؟! نعوذ باللَه!
- رجوع شود به وسائل الشّیعة، ج ١٨، ص ٤١٨.
- رجوع شود به همان، ص ٤١٦ و ٤١٧.
