
ترجمۀ تفسیر المیزان ج 16
جلد شانزدهم کتاب تفسیر المیزان، شامل ترجمه و بیان کامل سورههای قصص، عنکبوت، روم، لقمان، سجده، احزاب و سبا است. • در جلد شانزدهم کتاب تفسیر المیزان، علامه طباطبایی، در ابتدای بیان هر سوره، غرض و هدف از نزول آن سوره را عنوان میکند. بدین ترتیب، با بیان سوره قصص، اینطور برداشت میشود که در این سوره، خداوند با ذکر داستان حضرت موسی و فرعون، به مؤمنینی که در آن زمان در مکه بوده و مشرکین قریش آنان را ضعیف میشمردند، وعده جمیل و غلبه بر مشرکین را میدهد. • در سوره عنکبوت، خداوند با توجه به شرایط آن زمان که برخی بنابر تشویق والدین مشرکشان و یا از ترس تهدیدات مشرکین، از ایمان خود برگشتند، معنا و حقیقت واقعی ایمان را برملا میسازد. • سوره روم، با پیش بینی آینده امپراطوری روم و وعده پیروزی آن ها، به برخی از وعده های بزرگ خداوند از جمله قیامت و معاد و همچنین پیروزی قطعی پیامبر گرامی اسلام اشاره میکند تا مؤمنین، چند سال بعد با دیدن وعده خدا در قبال امپراطوری روم، به سایر وعده های او نیز ایمان آورند. • در بیان سوره لقمان، هدف از نزول این سوره دعوت به توحيد و ايمان به معاد، و عمل به كليات شرايع دين عنوان میشود. • سوره سجده، بيان مبدأ و معاد، و اقامه برهان بر اين مساله است، و نيز دفع شبهههايى كه در باره اين دو مساله به دل برخی افراد میرسد، و در ضمن به مساله نبوت و كتاب نيز اشاره مىنمايد. • سوره احزاب، شامل چند معارف، احكام، قصص، عبرتها، و مواعظ است. از جمله داستان جنگ خندق، و اشارهاى هم به داستان يهوديان بنى قريظه. • در نهایت نیز سوره سبا که مکی بوده و پيرامون اصول سهگانه اعتقادات، يعنى توحيد و نبوت و قيامت بحث مىكند. بعد از بيان آنها كيفر كسانى را كه منكر آنهايند، و يا القاى شبهه در باره آنها مىكنند، بيان نموده، آن گاه از راههاى مختلف آن شبههها را دفع مىكند.
ترجمۀ تفسیر المیزان ج 16
131و اگر در آيه مورد بحث اكتفاء كرد به اينكه رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) قسمت اول كلام موسى را به مردم بگويد، و قسمت دوم آن را يعنى جمله ﴿وَ مَنْ تَكُونُ لَهُ عَاقِبَةُ اَلدَّارِ﴾ را، در آيه مورد بحث نياورد، شايد از اين جهت بوده كه سياق كلام، سياق اشاره است، و مثل اينكه قرار بوده از حد اشاره تجاوز نشود، هم چنان كه اين معنا از جمله ﴿لَرَادُّكَ إِلىَ مَعَادٍ﴾، كه خطاب را در آن متوجه رسول خود كرده، و كلمه معاد را نكره آورده، نيز استشمام مىشود.
و به هر حال مراد از جمله ﴿مَنْ جَاءَ بِالْهُدىَ﴾ شخص رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم)، و مراد از جمله ﴿وَ مَنْ هُوَ فِي ضَلاَلٍ مُبِينٍ﴾، مشركين از قوم اوست و اختلاف سياق دو جمله - كه در اولى فرمود: «كسى كه هدايت آورده»، و در دومى فرمود: «و آن كسى كه در ضلالتى آشكار است»، با اينكه جا داشت، در جمله اول هم بفرمايد: آن كس كه در هدايت است، و خلاصه مقابله را بين هدايت آن جناب و ضلالت مشركين نينداخت، بلكه بين هدايت آوردن آن حضرت، و ضلالت مشركين انداخت - براى اين است كه تكذيب مشركين متوجه خود آن جناب نبود، بلكه طبعا تكذيبشان متوجه دين آن حضرت بود.
مفسرين1 در جمله ﴿أَعْلَمُ مَنْ جَاءَ بِالْهُدىَ﴾ گفتهاند: كلمه «من» در باطن منصوب است به فعل مقدر، كه كلمه «اعلم» بر آن دلالت دارد، و تقدير كلام «يعلم من جاء بالهدى» است يعنى او مىداند چه كسى هدايت آورده. و اين را بر اساس آنچه مشهور است گفتهاند كه فعل افعل التفضيل (كه در فارسى در آخر آن كلمه «تر» مىآيد مىگويند بالاتر، پايينتر و...) مفعول به را نصب نمىدهد، ناگزير آن را به فعل «يعلم» تبديل كردهاند.
و بعضى2 از مفسرين گفتهاند: كلمه «من» منصوب است به همان «اعلم»، چيزى كه هست كلمه «اعلم» در اينجا به معناى «عالم» است. ولى هيچ دليلى بر گفته خود ندارند. من هيچ ياد ندارم كه كسى گفته باشد كلمه «من» منصوب است به حذف حرف جر، با اينكه حرف بدى نيست، و دليلى بر منع آن نداريم، و خلاصه مىتوان گفت كه كلمه «من» هر چند ظاهرش به خاطر اينكه اصلا حركت برنمىدارد منصوب نيست، ولى در باطن منصوب است، چون حرف جرى بر سر داشته و افتاده، زيرا اصلش «اعلم بمن جاء» بوده، و در ادب عرب هر جا كه حرف جرى از روى كلمهاى بيفتد آن كلمه، منصوب (با صداى بالا) خوانده مىشود.
- روح المعانى، ج 20، ص 129.
- روح المعانى، ج 20، ص 129.
