
ترجمۀ تفسیر المیزان ج 8
جلد هشتم کتاب تفسیر المیزان، شامل ترجمه و بیان سوره اعراف است که سورهای مکی بوده و در مجموع 206 آیه دارد. در جلد هشتم تفسیر المیزان، علامه طباطبایی، ابتدا با بیان و تفسیر آیات 1 تا 9 سوره اعراف، عنوان میکند که این سوره، در واقع دربرگیرنده مجموع مطالبی است که سورههای ابتدا شده به حروف مقطعه «الم» و «ص» مشتمل بر آن است. همچنین، این سوره در مورد عهدی است که خداوند برای پرستش خودش و عدم شریک قرار دادن چیزی دیگر از انسانها گرفته و سیر تاریخی آن و عهدشکنیهای امتها در طول تاریخ را متذکر میشود. سپس، ایشان به بیان و تفسیر سایر آیات سوره اعراف میپردازد که برخی از مهم ترین موضوعات مطرح شده در آنها به شرح زیر است: • بازگشت تمامی معاصی به تکبّر • تکوینی بودن سجدهی ملائکه • خاص بودن کبریا برای پروردگار و نه برای موجوداتی که همه نقص و فقر دارند • عدم توانایی شیطان در گمراه سازی «مخلصین» و «شاکرین» و ویژگی این دو گروه • عدم تعارض تصرّفات شیطانی بر ادراک افراد با استقلال فکری انسان در عمل • بحث عقلی و قرآنی پیرامون گفتگو و بحث ابلیس با ملائکه • دو دسته از روایات پیرامون تصرفات شیطان و چگونگی تصرف او در شعور انسان • مشاجره و گفتگوی دوزخیان با یکدیگر • روایتی از پیامبر در مورد کیفیت مرگ مومن و کافر • روایات پیرامون فاصله زمین و عرش و حاملین عرش • آیات پیرامون بعثت موسی به سوی فرعون مصر • تبدیل شدن عصای موسی به اژدها و بیضاء گشتن دست آن حضرت • روایاتی در مورد داستان حضرت موسی و فرعون و بیان ضعف آنها • عهد شکنی قوم فرعون بعد از برداشته شدن عذابشان • منظور از تکلّم خدا با موسی و چگونگی محقق شدن آن • ماجرای گوساله پرستیدن بنی اسرائیل و رفتار تند موسی با هارون پس از بازگشت و دیدن این اتفاق • روایاتی پیرامون قرار گرفتن گوهی بر بالای سر بنی اسرائیل • معنای ملکوت در قرآن • معنای اسماء حسنی و اسم اعظم • شرح آیاتی پیرامون خلقت انسان از نفس وحده • پناه بردن به خدا از شر شیطان
ترجمۀ تفسیر المیزان ج 8
188مورد بحث به منزله تفسيرى است براى جمله ﴿ثُمَّ اِسْتَوىَ عَلَى اَلْعَرْشِ﴾، و اغلب آياتى كه عرش خدا را ذكر مىكند، مانند همين آيه چيزى را هم كه دلالت بر تدبير خداى تعالى كند، ذكر مىنمايد.
معنى و مراد از «خلق» و «امر» در: ﴿لَهُ اَلْخَلْقُ وَ اَلْأَمْرُ﴾
﴿أَلاَ لَهُ اَلْخَلْقُ وَ اَلْأَمْرُ تَبَارَكَ اَللَّهُ رَبُّ اَلْعَالَمِينَ﴾
«خلق» به حسب اصل لغت به معناى سنجش و اندازهگيرى چيزى است براى اينكه چيز ديگرى از آن بسازند، و در عرف دين در معناى ايجاد و ابداع بدون الگو استعمال مىشود. «امر» گاهى به معناى شان بوده و جمع آن «امور» است، و گاهى هم به معناى دستور دادن و وادار كردن مامور، به انجام كار مورد نظر مىباشد، و بعيد نيست كه در اصل هم به همين معنا باشد، و سپس به صورت اسم مصدر استعمال مىشود و به معناى نتيجه امر و آن نظمى است كه در جميع كارهاى مامور و مظاهر حيات او است، و چون اين معنا منطبق با همه شؤون حياتى انسان است، لذا لفظ «امر» به معناى اسم مصدر در شان انسان استعمال شد و آن چيزى كه وجودش را اصلاح مىكند، و نيز از اين هم بيشتر وسعت يافته در شان هر چيز، چه انسان و چه غير انسان استعمال شد. بنابراین، امر هر چيزى همان شانى است كه وجود آن را اصلاح و حركات و سكنات و اعمال و ارادات گوناگونش را تنظيم مىكند، پس اگر مىگويند: «امر العبد الى مولاه» معنايش اين است كه مولاى عبد حيات و معاش عبد را تدبير مىكند، و معناى «امر المال الى مالكه» اين است كه: اختيار مال به دست مالك است، و معناى: «امر الانسان الى ربه» اين است كه تدبير مسير زندگى انسان بدست پروردگار او است.
در اينجا ممكن است كسى اشكال كند كه اگر «امر» به معناى شان باشد به صيغه «امور»، جمع بسته مىشود، هم چنان كه «امر» به معناى دستور به صيغه «اوامر» جمع بسته مىشود، اين معنا با اينكه يكى از اين دو معنا به ديگرى برگردد منافات دارد.
جواب اين اشكال اين است كه امثال اين تفننها در لغت بسيار است، و اهل دقت و تتبع به اشباه و نظائر آن زياد بر مىخورند، پس امر واسطهاى است كه هم به عبد ارتباط و اضافه دارد و هم به مولا. هم «امر العبد» گفته مىشود، مانند: ﴿وَ أَمْرُهُ إِلَى اَللَّهِ﴾1 و هم امر مولى مانند ﴿أَتىَ أَمْرُ اَللَّهِ﴾2.
خداى تعالى امرى را كه از اشياء مالك است در آيه ﴿إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ
- بقره، آيه 275.
- نحل، آيه 1.
