
عنوان بصری ج5
حقیقت عبودیت
شرح فقره «ما حقیقة العبودیة؟ قال: ثلاثة اشیاء ...»
عنوان بصری ج5
153چهبسا اتّفاق افتاده است که انسان مدّتها نسبت به یک قضیّه نظری داشته و آن مطلب را اینطرف و آنطرف گفته و پخش کرده و فساد بار آورده و اختلاف ایجاد کرده است، امّا بعد معلوم میشود که: عجبا، نظر او نسبت به این قضیّه اصلاً نفسانی بوده و اساساً مسئله اینطور نبوده است!
حتّی رسول اکرم در عبارتی میفرمایند: «إنّ لِکُلّ إنسانٍ نَفسًا!» بعد از حضرت سؤال میکنند: «أ لک یا رسول اللَه نفسٌ؟» حضرت میفرماید:
هر انسانی دارای نفسی است که او را منحرف کرده و از مسیر دور میکند، و برای او حقیقت را باطل و باطل را حق جلوه داده و بهسمت باطل سوق میدهد تا آخر او را به درّه میکشاند.1
دیده شده است که اصلاً این نفس، انسان را به هلاکت میکشاند؛ چنانکه در زمان احتضار عمر، از او سؤال میکنند: «بهترین فرد برای خلافت را چه شخصی میبینی؟!» میگوید: «مگر بهتر از علیّ بن ابیطالب هم میتوان تصوّر کرد؟!» به او میگویند: «پس چرا او را انتخاب نمیکنی؟!» عمر در پاسخ میگوید:
لا أتحَمّلُه حَیًّا و مَیّتًا؛ «من نه در حیاتم و نه در مردنم نمیتوانم ببینم علی بر خلافت نشسته است!»2
- مجمعالزوائد، ج ٨، ص ٢٢٥:
«عن ابنعبّاس قال: قال رسول اللَه صلّی اللَه علیه [و آله] وسلم: ما مِنکُم مِن أحدٍ إلّا وقَد وَکَل بِه قَرینٌ مِن الشّیاطین! قالوا: و أنت یا رسولاللَه؟ قال: نَعَم و لکنّ اللَه أعانَنی علَیه فأسلَمَ!»
امامشناسی، ج ١، ص ٦٦:
«روزی حضرت رسولاللَه صلّی اللَه علیه و آله فرمودند: ”با هر یک از افراد بشر شیطانی است که او را دعوت به گناه میکند!“ عرض کردند: ”ای رسول خدا، آیا در وجود شما هم این شیطان موجود است؟“ فرمود: ”بَلی و لکنّ شَیطانی أسلَمَ بیَدی؛ آری، لکن شیطان من بهدست من رام شده و تسلیم و منقاد اوامر من گردیده است!“» - العقد الفرید، ج ٥، ص ٢٩؛ امام شناسی، ج ٨، ص ٢٣٦:
«ابنعبد ربّه با سند خود از هشام بن عُروه، از پدرش عروه، روایت کرده است که چون عمر بن خطّاب خنجر خورد، به او گفتند: ”ای کاش برای خود خلیفهای معیّن میکردی!“ پس گفتاری را از عمر نقل میکند تا میرسد به اینجا که دوباره به او گفتند: ”یا أمیرالمؤمنینَ، لَو عَهِدتَ؟! فقال: لقد کنتُ أجمَعتُ بَعدَ مَقالَتی لَکم أن اوَلّی رَجُلًا أمرَکم أرجو أن یَحمِلَکم عَلَی الحَقّ ـ و أشارَ إلَی عَلیٍّ ـ ثمّ رَأیتُ أن لا أتحمَّلُها حَیًّا و مَیّتًا!“
”ای کاش برای خلافت وصیّتی مینمودی!“ عمر گفت: ”پس از آنکه آن سخنان را برای شما گفتم، تصمیم داشتم که سزاوارترین مردی را که بر شما حکومت کند و امیدوار باشم که شما را بر طریق حق حمل کند ـ که علیّ بن ابیطالب است ـ برای ولایت امر شما نصب کنم، و سپس دیدم که من تاب نمیآورم چه در زمان حیاتم و چه در زمان مرگم که او را امیر و رئیس بر شما ببینم!“»
- مجمعالزوائد، ج ٨، ص ٢٢٥:
