
عنوان بصری ج5
حقیقت عبودیت
شرح فقره «ما حقیقة العبودیة؟ قال: ثلاثة اشیاء ...»
عنوان بصری ج5
86و به چه افرادی پشت گرم بودیم و توجّه داشتیم؟ آنها کجایند؟ همه رفتند! اینهم نتیجۀ «و خَسِرَ المُتعرّضونَ إلّا لَک.» پدر ما به ما گفت: متعرّض نباش؛ ولی حرفش را گوش ندادیم! به ما گفت و گوش ندادیم. البتّه خیال میکردیم مطلب طور دیگری است و ایشان مثلاً نظر جدّی ندارد؛ ولی حالا میفهمیم که نه، جدّی میگفتهاند، و اینها همه برای انسان عبرت است!
لزوم انصراف از غیر پروردگار حتّی در ارتباطات سلوکی
شما طبعاً این مطالب را در جریانات مادّی جستجو میکنید؛ یعنی افراد عادی مثل همسایه، رفیق، شریک و... ولی من میخواهم این مطلب را خدمتتان عرض کنم که مسئله بالاتر است؛ یعنی حتّی افرادی که شما آنها را در سلوک و در راه و در مسیر، شریک و رفیق و مؤانس و مصاحب با خودتان میدانید هم از این قاعده مستثنا نیستند! مگر ما افرادی را که در زمان مرحوم آقا بودند، سالک نمیدانستیم؟! اینکه دیگر مسئلۀ همسایه و شریک و اینها نبود! اینکه دیگر مشخّص است که حدّ أقل مسئلۀ مادّی نبود و بهخاطر منفعت مادّی با آنها ارتباط نداشتیم، ولی همین که ما بدون توجّه به او با یک نفر و لو در طریق، احساس پشت گرمی کنیم، باز این هم غلط است! انسان باید بهدنبال رفیق بگردد، حافظ میفرماید:
دریغ و درد که تا این زمان ندانستم *** که کیمیای سعادت رفیق بود رفیق1 این مسئله صحیح است و اینهمه تأکید شده است نسبت به اینکه انسان نیاز به رفیق راه دارد و اینها ممدّ است، ولی صحبت در این است که اینقدر مطلب حسّاس و دقیق است که اگر انسان بخواهد حتّی به رفیقِ راه، نظر استقلالی کند به این عنوان که «من دیگر این را پیدا کردم و کارم تمام است، من دیگر به این رسیدم و پشتم گرم است، این دیگر با بقیّه فرق میکند، این دیگر حسابش با بقیّه جدا است»، فردا یکدفعه میبیند که همین شخص گذاشت و رفت!
- دیوان حافظ (قزوینی)، غزل ٢٩٨.
