
عنوان بصری ج5
حقیقت عبودیت
شرح فقره «ما حقیقة العبودیة؟ قال: ثلاثة اشیاء ...»
عنوان بصری ج5
76و یک زیارت بکند و بعد بگوید: «خداحافظ شما!» نه، باید برود و بچسبد و بگوید: «باید بدهی، و تا ندهی ما از اینجا نمیرویم!» امام رضا هم بهخاطر اینکه خودش را راحت کند میگوید: «بسیار خوب، میدهیم، تو را راه میاندازیم!»
یک شخص در آخر عمرش خدمت علی بن موسی الرضا رفته بود. من این قضیّه را از آن شخص در وقتی بهیاد دارم که با عصا و به زور در خیابان راه میرفت و قدّش خمیده شده بود و خلاصه از آن افرادی بود که واقعاً مصداقِ «پایش لب گور» بود. او در یکهمچنین وضعی رفته بود و با یک عبارات غلاظ و شداد از حضرت کیمیا میخواست و میگفت: «ای علی بن موسی الرضا، تو را به جان مادرت فاطمۀ زهرا قسم میدهم که باید به من کیمیا و طلا بدهی!» کیمیا یعنی طلا دیگر!
[باید به او گفت]: آخر اگر برای خودت میخواهی که داری میمیری، و اگر برای دیگران میخواهی که دیگران هم خدایی دارند. واقعاً انسان باید از اینگونه مسائل عبرت بگیرد!
حضرت به خواب یک شخص دیگر آمده بود و گفته بود: «ما را از دست این شخص نجات بده! برو و به او بگو تو چهار ماه دیگر میمیری، برای چه از ما کیمیا میخواهی؟!» آن شخص هم رفته بود و اتّفاقاً در خیابان با او برخورد کرده بود و گفته بود: «تو از امام رضا کیمیا میخواهی؟» او هم خیلی خوشحال شده بود و با خود گفته بود حتماً میخواهد به من کیمیا بدهد، چون کسی اطّلاع نداشت! آن شخص گفته بود: «حضرت دیشب به خواب من آمد و فرمود: ”من را از دست این نجات بده، او ما را به مادرمان قسم میدهد! به او بگو تو چهار ماه دیگر میمیری!“» و چهار ماه دیگر هم مُرد! خب حضرت خواستند متنبّهاش کنند.
