اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

عنوان بصری ج5

حقیقت عبودیت

0
جلد ها

شرح فقره «ما حقیقة العبودیة؟ قال: ثلاثة اشیاء ...»

عنوان بصری ج5

50
  • دو تا است. می‌گوییم: «آقا، ما از خود چیزی نداریم، اختیار دارید، ما لایق این مطالبی که شما برای ما می‌فرمایید نیستیم!» و به‌اصطلاح شکسته نفسی می‌کنیم؛ امّا اگر آن شخص از این تعارفات دست بردارد، یک‌دفعه می‌گوییم: عجب، چطور شد؟! تا به‌حال این شخص این‌طور با ما صحبت می‌کرد، امّا حالا خبری از این القاب و آداب و یال و کوپال‌ها و... نیست!

  •  در زمان سابق، امرای ارتش از این‌گونه مسائل بسیار داشتند؛ من‌باب‌مثال از این آهن‌ها و چدن‌های زرد و قرمز و بنفش ـ نمی‌دانم جنس آن چه بود ـ با رشته‌ای طناب مانند به شانۀ خود آویزان می‌کردند و اگر یکی از اینها از دنیا می‌رفت [با موسیقی و طبل و دُهل و شیپور او را تشییع می‌کردند].

  • مصائب مرحوم علاّمه طهرانی در ادارۀ مسجد قائم

  •  یکی از مصائب مرحوم آقا ـ رضوان اللَه علیه ـ در مسجد قائم ابتلای به این‌گونه مجالس بود؛ زیرا مسجد قائم دارای موقعیّت خوبی بود و اغلب این افراد بالإجبار می‌خواستند مجالس فاتحۀ‌شان را در آنجا برگزار کنند. ایشان هم مخالفت می‌کردند، ولی به علّت تهدید به بستن درب مسجد نمی‌توانستند در مقابل آنها بایستند!

  •  به‌یاد دارم که حتّی یک شب می‌خواستند جنازۀ یکی از امرای ارتش را به مسجد بیاورند و خادم طبق دستور مرحوم آقا با قرار دادن جنازه در مسجد مخالفت می‌کرد. اتّفاقاً سپهبد بختیار که ظاهراً در آن زمان رئیس ساواک بود، آمد و سیلی محکمی به گوش خادم مسجد زد و بعد به‌دنبال متولّی امور مسجد1 فرستاد و زمانی‌که آمد گوشش را گرفت و گفت: «مثل اینکه زندان برایت جای خوبی است تا چند روزی در آنجا باشی!» و البتّه او هم یک جوابی به او داد، ولی علیٰ‌أیّ‌حال کار خودشان را کردند. آنها می‌آمدند و جنازه‌هایشان را در مسجد قائم می‌گذاشتند تا فردای آن روز با موسیقی و طبل و دهل و شیپور تشییع کنند؛ درحالی‌که تمام اینها حرام است! خلاصه مسجد محلّ رفت و آمد آقایانی شده بود که همه کراواتی و

    1. خدا رحمتش کند! دفتر او چند حجره پایین‌تر و دَم چهارراه سیّد علی بود.