
عنوان بصری ج5
حقیقت عبودیت
شرح فقره «ما حقیقة العبودیة؟ قال: ثلاثة اشیاء ...»
عنوان بصری ج5
30است از حرکت در صورت؛ ـ البتّه غیر از آن معراج در معنا ـ لذا تصوّر حضرت عیسی این بود که در آن معراج ـ که حرکت در صورت مثالی و صورت برزخی است ـ همین لباس و همین خصوصیّت لباس ظاهری هم در آنجا وجود دارد، لذا وقتی که میخواست معراج کند چون نمیدانست به کجا میخواهد برود و در چه عوالمی میخواهند او را سیر بدهند، با خودش یک سوزن و نخ برمیدارد که اگر یک وقت در نزد پروردگار جایی از این لباسش به میخی یا دیواری گیر کرد و پاره شد، یک سوزن و نخی داشته باشد تا بتواند لباسش را بدوزد. البتّه آن مقام حُجب و حیایی هم که در حضرت بود، آن هم ضمیمه بود. همچنین هنوز آن حقیقت معراج برای آن حضرت روشن نشده بود، بهجهت اینکه مرتبۀ اوّل بود و انبیا هم مانند سایر افراد دارای مراتب مختلفۀ از تکامل هستند؛ یعنی اینطور نیست که در ابتدا تمام مسائل برای آنها روشن باشد. حتّی در ائمّه هم همینطور است؛ مثلاً حالاتی که برای امیرالمؤمنین علیه السّلام در جوانی بود طبعاً با آن مسائلی که بعد از امامت برای آن حضرت پیدا شد تفاوت میکرد. بنابراین با تفاوت مراتبی که نسبت به انبیا موجود است، این مسائل بعید نیست!
حضرت عیسی چیزی در این دنیا نداشت. امیرالمؤمنین علیه السّلام در نهج البلاغه راجع به آن حضرت میفرماید:
بالشتش از سنگ بود و از حشیش بیابان ارتزاق میکرد!1
- نهج البلاغة (صبحی صالح)، ص ٢٢٧:
«و إن شِئتَ قُلتُ فی عیسَی بنِ مَریمَ علیه السّلام؛ فَلَقَد کانَ یَتَوَسَّدُ الحَجَرَ و یَلبَسُ الخَشِنَ و یَأکُلُ الجَشِبَ، و کانَ إدامُهُ الجوعَ و سِراجُهُ بِاللّیلِ القَمَرَ و ظِلالُهُ فی الشِّتاءِ مَشارِقَ الأرضِ و مَغارِبَها، و فاکِهَتُهُ و رَیحانُهُ ما تُنبِتُ الأرضُ لِلبَهائِمِ، و لَم تَکُن لَهُ زَوجَةٌ تَفتِنُهُ و لا وَلَدٌ یَحزُنُهُ و لا مالٌ یَلفِتُهُ و لا طَمَعٌ یُذِلُّهُ، دابَّتُهُ رِجلاهُ و خادِمُهُ یَداه!»
ترجمه: «و اگر خواهی از عیسی علیه السّلام برای تو بگویم (که الگوی خویش قرار دهی): سنگ را بالش خود قرار میداد و لباس (پشمین) خشن بر تن میکرد و غذای نامطبوع میخورد. نانخورشِ او گرسنگی، چراغ شبش نور ماه، سر پناهش در شب، شرق و غرب زمین و میوه و سبزیاش گیاهی بود که زمین برای چهارپایان میرویاند. نه او را زنی که به فتنهاش اندازد، و نه فرزندی که او را غمگین سازد، و نه مالی که او را (از توجّه بهسوی خدا، به خود) مشغول سازد، و نه طمعی (به دنیا) که او را به ذلّت و خواری افکند. مرکبش دو پایش بود و خادمش دو دستش!» (محقّق)
- نهج البلاغة (صبحی صالح)، ص ٢٢٧:
