
عنوان بصری ج5
حقیقت عبودیت
شرح فقره «ما حقیقة العبودیة؟ قال: ثلاثة اشیاء ...»
عنوان بصری ج5
258دستور خود ایشان به آقای شیخ عبّاس قوچانی مراجعه کردم و بعد هم به نزد آقای حدّاد رفتم!1
التفات میکنید؟! لذا این تصوّر که ایشان مستقلاً شاگرد آقای شیخ عبّاس بودند صحّت ندارد، بلکه ایشان شاگرد سلوکی علاّمه طباطبائی بودند.
علیٰکلّحال چرا به ایشان این مطالب را میگفتند؟ چون ایشان میخواست به راه خود برود و به آنچه دریافته بود عمل کند و نمیخواست از هر کسی حرف بشنود، لذا طبعاً به مذاق بعضی خوش نمیآمد.
تأکید علاّمه طهرانی در تأسّی به حضرت زهرا سلام اللَه علیها در میزان مَهریه
بعد من [در آن مجلس عقد] یک مثال زدم و گفتم: روزی جهت خواستگاری برای یکی از اخوان به منزل یکی از آقایان رفتیم. خلاصه اینکه آنجا جریانی را مشاهده کردیم که وقتی از منزل خارج شدیم یکی از اقوام ما که در آن مجلس بود، گفت: «من به عمرم مجلس بنگاه معاملاتی مثل امشب ندیده بودم!» البتّه آن قضیّه منتفی شد و اصلاً صلاح هم نبود که انجام شود.
با اینکه این آقا الآن صاحب رساله و پدر او از مراجع درجهیک نجف بود، امّا صحبت ایشان در آن شب نه براساس تقوا و شأنیّت، بلکه فقط و فقط براساس مَهر و پول و درهم و دینار دور میزد؛ پدر ما هم همینطور ساکت نشسته بود و این جریان را تماشا میکرد، ما هم کنار ایشان نشسته بودیم و مدام میخندیدیم و معاملات را یاد میگرفتیم! خب بلد نبودیم! بالأخره بد نیست که انسان بداند که چطور مانند یک شخص بنگاهی حرف بزند، چگونه در مطلبی وارد و از آن خارج شود و مسئله را بپزد و جا بیندازد!
آیا نتیجۀ هفتاد سال درس خواندن و روایات را بررسی کردن این است که بگویند: «مَهر دختر فلان آقا فلان مقدار دینار عراقی بود، لذا باید مهر دختر ما خیلی بالاتر باشد؛ ما کجا و ایشان کجا؟! این دختر نوۀ حضرت کذا است؟!» و مطالب دیگری که اصلاً جای طرح آن نیست و ما فقط به همین مقدار اکتفا میکنیم. اینها مطالبی است
- رجوع شود به روح مجرّد، ص ١١ و ١٢.
