اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

عنوان بصری ج5

حقیقت عبودیت

0
جلد ها

شرح فقره «ما حقیقة العبودیة؟ قال: ثلاثة اشیاء ...»

عنوان بصری ج5

242
  • یک ساعتش را به اختیار خود نبوده‌ام!

  •  این طهرانی که همه برای آن جان می‌دهند! حالا اینها دیگر مسائل تخصّصی است و بهتر است که ما در آن مطالب وارد نشویم!

  •  ایشان می‌فرمودند: «دیگر از طهران و مسجد قائم پیش من صحبت نکنید!» یعنی یک فرد بیست و چهار سال در بهترین مسجد، به ارشاد و تبلیغ و وعظ و... می‌پردازد، ولی دلش جای دیگر است! این منظور امام صادق علیه السّلام است! حضرت می‌فرماید: تعلّق نداشته باش! اگر به تو تکلیف کردند که در فلان مسجد اقامۀ نماز کن، یا در فلان‌جا اقامت و توطّن کن، یا در فلان‌جا فلان کار را انجام بده، یا فلان موقعیّت و پست را بپذیر، به تکالیف خود عمل کن؛ ولی تعلّق داشتن مطلب دیگری است! لذا وقتی به او می‌گویند: به مشهد برو، فوراً چمدان را برمی‌دارد و می‌گوید: ما رفتیم!1

  •  وقتی که ایشان می‌خواستند به‌سمت مشهد حرکت کنند، به ایشان گفتیم: «آقا، کجا می‌روید؟!» فرمودند: «می‌خواهم به زیارت علی بن موسی الرّضا بروم و شاید یک اربعین هم طول بکشد!» که همان یک اربعین تا آخر عمر ایشان طول کشید. بنده وقتی چمدان ایشان را مشاهده کردم، دیدم که این چمدان برای یک اربعین نیست، لذا گفتم: «آقا، این چمدان از بیشترِ یک اربعین حکایت می‌کند!» فرمودند: «حالا یک اربعین قصد می‌کنیم!» ایشان می‌خواستند مطالب کم‌کم مطرح شود.

  •  یعنی کسی بیست و چهار سال در طهران باشد؛ آن‌هم با این موقعیّت و رفت و آمد و با این جلسات و مسائل، امّا حالا که تازه می‌خواهد اینها ظهوراتی گسترده‌تر و وسیع‌تر به‌وجود بیاورد، می‌گویند: «ما رفتیم، خداحافظ!» یعنی انگار نه انگار!

  •  این همان عبدی است که منظور امام صادق است، و این همان عبد صالحی

    1. روح مجرّد، ص ٦٤٩.