
عنوان بصری ج5
حقیقت عبودیت
شرح فقره «ما حقیقة العبودیة؟ قال: ثلاثة اشیاء ...»
عنوان بصری ج5
163رسول خدا روی زمین باقی میبود و دیگر نمیتوانست وارد قبر شود، چون باید یکی آن بدن را بلند میکرد و درون قبر میگذاشت!
اگر امام سجّاد با طایفۀ بنیاسد بدن سیّدالشّهدا علیه السّلام را در قبر نمیگذاشت، همینطور روی زمین باقی میماند؛ همانطور که بدن آن حضرت سه روز روی زمین بود! وقتی که کاروان بهسمت کوفه میرفت و امام سجّاد در غُل و زنجیر بودند، به قوّۀ امامت به کربلا آمدند و با کمک طایفۀ بنیاسد، یکیک شهدا را بررسی و دفن کردند. حضرت ابوالفضل را در آنجا و بقیّۀ شهدا را در [همین مکان فعلی] دفن نمودند؛1 و إلاّ بر روی زمین میماندند، چون از دنیا رفتهاند! خدا میگوید: «برای من همه یکی هستند و هیچ تفاوتی ندارند!»
پس حالا سراغ ذاتی برویم که از خود ما و اختیار ما به ما اولیٰ است؛ یعنی اگر بنده بخواهم تصمیمی بگیرم، اگر با ارادۀ او منطبق باشد انجام میشود و اگر منطبق نباشد انجام نمیشود؛ اگر با خواست او منطبق باشد انجام میشود و إلاّ انجام نمیشود!
بنای امر و نهی خداوند و التزام به آن براساس قاعدۀ عقلی
ببینید! این قاعده، یک قاعدۀ عقلی بود و ما با قاعدۀ عقلی جلو آمدیم! چرا ما میتوانیم در اعمال و در جوارح و اعضایمان تصرّف کنیم؟ چون ما مالک عرفی اینها هستیم! چرا فقط پروردگار میتواند به ما امر و نهی کند، نه شخص دیگر؟ چون او مالک حقیقی ما است و از ما به ما نزدیکتر است!
بنابراین براساس قاعدۀ عقلی، امر و نهی و الزام بر فعل یا ترک آن باید از ناحیۀ مالک حقیقی انسان باشد و او فقط ذات پروردگار است! پس شرع هم باید تنها از ناحیۀ ذات او باشد، نه کسی دیگر! اگر شخصی در خیابان بگوید: «بنده به شما امر میکنم که این کار را بکنید»، شما میگویید: «بیخود امر میکنی، برو دنبال کارت! اگر خودم ببینم که این کار صلاح و صحیح است انجام میدهم و إلاّ هیچ الزامی نیست! اگر در این دنیا هم زور نداشتم و با چماق مجبور شدم، آن دنیا جلویت را میگیرم!»
- رجوع شود به مقتل الحسین علیه السّلام، مقرّم، ص ٣٣٦.
