
عنوان بصری ج5
حقیقت عبودیت
شرح فقره «ما حقیقة العبودیة؟ قال: ثلاثة اشیاء ...»
عنوان بصری ج5
141پس عالم تشریع و عالم امر و نهی، براساس یک واقعیّت و براساس یک اصالت است؛ نه براساس صِرف تعبّد و اینکه چون خدا گفته است: «باید از من اطاعت کنی»، ما هم باید اطاعت کنیم! یعنی چون برگشتِ این اوامر و نواهی به مالکیت اصلی و حقیقی است، ما ملزم به اطاعت از اوامر و نواهی پروردگار هستیم! چون وجود ما از وجود حق است و وجود ظلّی و تبعی است، لذا باید نسبت به وجود حق مطیع باشیم!
جایگاه نداشتن تعبّد کورکورانه در احکام اسلام
منبابمثال اگر یک نفر در خیابان به شما بگوید: «از من اطاعت کن و این کار را انجام بده»، شما میگویی: «برو بهدنبال کارَت آقا!» و اگر تشتّت ایجاد کند، پاسبان را صدا میزنید و میگویید که این شخص مزاحمت ایجاد میکند. پاسبان از او سؤال میکند: «چرا چنین حرفی میزنی؟!» در جواب میگوید: «دلم میخواهد!» به او میگویند: «نه، نمیشود؛ مملکت دلبخواه نیست، این حرف که شما میزنی باید بر یک اساسی باشد!» اگر بگوید: «من از او بزرگترم»، میگویند: «بزرگتر بودن که دلیل نیست!» اگر بگوید: «من عمامه دارم»، میگویند: «عمامه داشتن هم دلیل نیست، بلکه ملاک برای این حرف تو چیست؟ آن را بگو!»
امّا اگر به خدا مراجعه کنیم و از او بپرسیم که برای چه به بندگانت میگویی باید از من اطاعت کنید، میگوید: «چون من مالک اصلی هستم!» اینجا دیگر زبانها بسته میشود.
لذا این دین میشود دینی عُقَلایی و عقلانی! یعنی دینی که در احکامش تعبّد و چماق و زور وجود ندارد؛ بلکه دین، دین عقل است! ملاک و معیار اصلی در متابعت از اوامر و نواهی الهی، حرکت براساس منطق و عقل است! یعنی چون پروردگار متعال مالک ما است، پس ما باید در تحت اراده و اختیار او باشیم، و مسئله هم صحیح است و مبنای عقلایی هم بر همین است! چون این اموال در اختیار من است، پس من میتوانم تصرّف کنم؛ امّا دیگران نمیتوانند چون مال آنها نیست! حتّی اگر شخصی را بهجای خود در حجره بگذارم او فقط در محدودۀ اختیار میتواند کارها را انجام بدهد و چون مال او نیست نمیتواند از محدودۀ مجاز تعدّی کند.
