
قواعد فقهیه ج1
قاعدۀ لا ضرر و لا ضرار (بخش اول)
روایاتِ شیعه و سنی بهعنوان دو گروه که با هم ارتباط اجتماعی داشتهاند، همراه با یکدیگر مورد بررسی قرار گرفته است و در ضمنِ تحلیل روایات، به فضای تاریخی و قرائن خارجیِ صدور روایت، توجه شده است. علاوه بر اقوال بزرگانی مثل میرزای نائینی و آخوند خراسانی، آرائی از فقهای معاصر مانند آیةالله سیستانی نیز مورد نقد و بررسی قرار گرفته است. علاوه بر مثالهای فردیِ «لا ضرر»، دیدگاه کلان و تطبیقاتِ اجتماعی این قاعده نیز بیان شده است. در ضمن بیان مباحث فقهی، برخی آراء اصولیِ آیتالله طهرانی و همچنین مباحث بدیع اجتماعی و معرفتی نیز مطرح گردیده است.
قواعد فقهیه ج1
84روایت لا ضرر در حق شفعه
روایت اول: روایت کافی1 از محمّد بن یحیی است و تهذیب2 هم ظاهراً از خود کافی نقل میکند. در این روایت بحث دربارۀ شفعه است و در طریقش محمّد بن عبداللَه بن هلال از عقبة بن خالد است:
عن أبیعبداللَه علیه السّلام قال: «قَضیٰ رسول اللَه صلّی اللَه علیه و آله بالشُّفعَة بین الشُّرَکاء فی الأرَضینَ و المَساکن، و قال: ”لا ضررَ و لا ضِرارَ.“»
چون در باب شفعه، یکی از حقوقی که به شرکاء تعلق میگیرد حقّ مُشاع قبل از قسمت است؛ یعنی اگر یکی از آنها سهم خودش را فروخت دیگری فوراً ـ نه بالتراخی ـ میتواند أخذ به شفعه بکند و آن سهمی را که او فروخته است بخرد. این مسئله در زمین و مسکن هم هست. در اینجا باز قاعدۀ لا ضرر میآید و فروعاتی بر آن مترتب میشود. فرض کنید که اگر کسی از باب إضرار بخواهد این کار را بکند و مال بیشتری بخواهد بذل بکند، آیا این معامله صحیح است یا نه؟ یا آن شخصی که أخذ به شفعه میکند بر چه اساسی باید این کار را بکند؟ اینها از فروعات مسئله است که بعداً میآید.
در این روایت، امام صادق علیه السّلام در أخذ به شفعه، «لا ضررَ و لا ضِرارَ» را به پیغمبر نسبت میدهند و میفرمایند: «و قال: ”لا ضررَ و لا ضِرارَ.“»
البتّه در سند این روایت نسبت به دو نفر خدشه شده است: یکی محمّد بن عبداللَه بن هلال است که توثیق نشده است، با اینکه از مشایخ است و در طریق کامل الزیارات است،3 ولی در عینحال میگویند که ایشان توثیق نشده است؛ همینطور عقبة بن خالد، از طبقۀ اُولیٰ از روات است که او هم توثیقی نشده است، گرچه بعضیها مثل کشّی4 ایشان را فیالجمله توثیقی کردهاند، ولی ایشان آنطور که باید و شاید توثیق نشده
- الکافی، ج ٥، ص ٢٨٠.
- تهذیب الأحکام، ج ٧، ص ١٦٤.
- کامل الزیارات، ص ٢٣ و ٢٦.
- رجال الکشی، ص ٣٤٤.
