
قواعد فقهیه ج1
قاعدۀ لا ضرر و لا ضرار (بخش اول)
روایاتِ شیعه و سنی بهعنوان دو گروه که با هم ارتباط اجتماعی داشتهاند، همراه با یکدیگر مورد بررسی قرار گرفته است و در ضمنِ تحلیل روایات، به فضای تاریخی و قرائن خارجیِ صدور روایت، توجه شده است. علاوه بر اقوال بزرگانی مثل میرزای نائینی و آخوند خراسانی، آرائی از فقهای معاصر مانند آیةالله سیستانی نیز مورد نقد و بررسی قرار گرفته است. علاوه بر مثالهای فردیِ «لا ضرر»، دیدگاه کلان و تطبیقاتِ اجتماعی این قاعده نیز بیان شده است. در ضمن بیان مباحث فقهی، برخی آراء اصولیِ آیتالله طهرانی و همچنین مباحث بدیع اجتماعی و معرفتی نیز مطرح گردیده است.
قواعد فقهیه ج1
66اینکه قاعدۀ لا ضرر در معنای خودش تام باشد باید عبارت «إنّک رجلٌ مُضارّ» در روایت باشد یا نباشد؟ میبینیم که «إنّک رجلٌ مُضارّ؛ تو یکچنین مردی هستی که هوس کردی ضرر بزنی!» لازم نیست و همان «لا ضررَ و لا ضِرارَ» معنا را میرساند.
حالا آیا برای اینکه معنا تمام بشود باید عبارت «علیٰ مؤمن» در «لا ضررَ و لا ضِرارَ علیٰ مؤمن» هم بیاید یا نه؟ بعضیها از وجود عبارت «علیٰ مؤمن» در «لا ضررَ و لا ضِرارَ علیٰ مؤمن»، استفادهای کردهاند.1 البتّه این بحث بعداً میآید و ما فعلاً همینطور بالاختصار و الاجمال میگوییم که وجود «علیٰ مؤمن» دخالت زیادی در این قاعده ندارد، بلکه پیغمبر فرمودهاند: «لا ضررَ و لا ضِرارَ؛ نبایست ضرر و ضراری باشد!» حالا چه طرفتان مؤمن باشد یا نباشد.
میخواهیم ببینیم که آیا این قاعده در موارد غیر اسلام هم آمده یا نیامده است؟ روایتی را شیخ صدوق در بحث استنقاذ و ارث یهودی از مُسلم و مسلم از یهودی نقل کرده که در آنجا قید «فی الاسلام» را آورده است: «لا ضررَ و لا ضِرارَ فی الاسلام.»2
البته فعلاً کمکم میخواهیم ببینیم که اینجا چه خبر است و چه چیزی پیدا میکنیم و این قاعده ما را به کجا میبرد و سوق میدهد، تا بعد به آن مطالب دیگر برسیم.
بهحسب ظاهر وقتی که به این روایت نگاه میکنیم، قید «علیٰ مؤمن» در اینجا نقشی ندارد؛ البتّه بههر صورت، مثل عبارت «إنّک رجلٌ مضارّ» و به آن عنوان نیست؛ بنابراین این روایت ما از یکی از این دو حال خارج نیست: یا خود زراره این روایت را به دو صورت بیان کرده، یا آن راویها [از زراره یکسان] شنیدهاند بعد نقل به معنا کردهاند و یکی کمتر و یکی بیشتر نقل کرده است.
- رجوع شود به قاعدة لاضرر، شیخالشّریعة، ص ١٢؛ عنایة الأصول، فیروزآبادی، ج ٤، ص ٣١٠.
- من لا یحضره الفقیه، ج ٤، ص ٣٣٤؛ معانی الأخبار، ص ٢٨١.
