
قواعد فقهیه ج1
قاعدۀ لا ضرر و لا ضرار (بخش اول)
روایاتِ شیعه و سنی بهعنوان دو گروه که با هم ارتباط اجتماعی داشتهاند، همراه با یکدیگر مورد بررسی قرار گرفته است و در ضمنِ تحلیل روایات، به فضای تاریخی و قرائن خارجیِ صدور روایت، توجه شده است. علاوه بر اقوال بزرگانی مثل میرزای نائینی و آخوند خراسانی، آرائی از فقهای معاصر مانند آیةالله سیستانی نیز مورد نقد و بررسی قرار گرفته است. علاوه بر مثالهای فردیِ «لا ضرر»، دیدگاه کلان و تطبیقاتِ اجتماعی این قاعده نیز بیان شده است. در ضمن بیان مباحث فقهی، برخی آراء اصولیِ آیتالله طهرانی و همچنین مباحث بدیع اجتماعی و معرفتی نیز مطرح گردیده است.
قواعد فقهیه ج1
186ولی راجع به مشارب نخل و زراعت و مساقات و امثالذلک، چون خیلی آب میبرد و آب زیادی استجلاب میکند، بناء عقلائی نداریم و کسی فتوا به جواز نداده است؛ البتّه بعضی از اهلتسنّن فتوا دادهاند،1 ولیکن از خاصه کسی فتوا نداده است. این فتوا ندادن بهخاطر همین ارتکاز عقلائی است که یک وقت کسی میگوید که مواشی بیایند و آب بخورند، ولی یک وقت میگویند که سه ساعت آب را در یک مزرعه رها بکنند؛ این با آن خیلی فرق میکند و همۀ آن آب هدر میرود و آب این چاه کم میشود، و این غیر از یک بشکه و یک سطل و دو سطل آب خوردن و یک استفادۀ جزئی است. لذا همۀ این روایات در مورد قنوات و آبار و... ناظر به مواردی است که از موقوفات یا از اموال مشترکالمنافع باشند و به ملک شخصی کاری نداشته باشد.
اینها روایاتی بود که در اینها جملۀ «لا ضرر و لا ضرار» است. البتّه ما روایات دیگری هم داریم که در آنها جملۀ «لا ضرر و لا ضرار» نیست؛ بلکه یا «لا ضرر» تنها است یا «لا ضرار» تنها است یا بمضمونها بر نفی ضرر دلالت میکنند و راجع به آنها بحث دیگری مطرح است.
ارزش متفاوت مراسیل شیخ صدوق در مندوبات و الزامات
در اینجا راجع به خود این عبارت «لا ضرر و لا ضرار» بحث را تمام میکنیم و میگوییم: «لا ضرر و لا ضرار» مسلم است و شک و شبههای در این نیست که قاعدۀ لا ضرر و لا ضرار هست. حالا آیا «لا ضرر و لا ضرار فی الاسلام» است یا «لا ضرر و لا ضرار علیٰ مؤمن» است؟ چطور اینکه در همان روایات سابق، بعضیها با «فی الاسلام» بود2 و بعضیها با «علیٰ مؤمن» بود.3
روایات شیعه قید «فی الاسلام» ندارد مگر مرسلۀ صدوق که در آن «فی الاسلام»
- رجوع شود به قاعدة لاضرر، شیخالشریعة، ص ١٦.
- کنز العمال، ج ٥، ص ٨٤٣؛ المراسیل، ابو داود، ص ٢٩٤.
- الکافی، ج ٥، ص ٢٩٤.
